shadow
shadow

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


به یاد احمد شاملوی عزیز

درچهاردهمین سال غروب مادی و نه معنوی احمد شاملو، شاعر انسانیت و آزاد ه گی و با یاد و قدردانی و ارزش گذاری از شعر او و حضور بلا منازع ادبی و صلابت و لطافت کلامی و آزاد ه گی وانسانیت رفیع او ونقش و تاثیر گذاری ادبی، انسانی و عاطفی اش بر اذهان هزاران انسان شیفته آزادی، انسانیت، عشق، برادری و برابری " من شاملو رابا تمام مانسته گی قامت بلند شعر و انديشه اَش به حافظ، و با وجود همه ی رازناکی و سمبليسم و پيچيده گی عميق شعر بيماننداش، نه رازی عجيب که نشانه يی غريب ميدانم. از آنسان که پنداری بيگاهان و چند ده قرن يا هزاره يی زودتر به شتاب در سياره ی ما فرود آمده بود. هر چند به زبان و بيان و فکر معاصر ما بود و بيش از همه، ما به خود میباليم که معاصر او بوديم و پيشتر از تمام اعضای اصلی و بدلی خانواده ی ما، نزديک ترين خويشآوند ما بود، اما انگار حضور قاطع و خلاصه و معجزه وارش در هزاره ی دوم کره ی ما سخت نامنتظر بود. در باديه يی که کسی را يارای انتظار او نبود، پاتاوه نهاده بود " (1) …
احمد شاملو فریاد گر همبستگی و همراهی با و بین انسان های تحت ستم سراسر جهان بود. انسانیت و آزاد ه گی را معنایی بس عمیق و تازه و کم نظیر بخشید. او خود صدای تمامی جهان آزاده و تشنه و شیقته آزادی و انسانیت بود بی شک شاعری است که شانه به شانه شاملو بی. عمق بیشتری معنای انسانیت را عمیق تر و غنی تر نمود. همبستگی.
هاینه (2) و گوته (3) و حافظ می ساید و در ردیف اسطور ه های شعر و ادبیات جهان قرار دارد درگذشت او ، بی صدایی و سکوت شاملو نبوده و نیست ، زیرا که بی صدایی و سکوت زمانی است که دیگر یادی و نامی از این شاعر آزادیخواه و پر شورو مردمی نباشد. شعری از او خوانده نشود. قلبی از خواندن اشعارش به لرزه نیفتد. چشمی از شنیدن شعرهایش پر از اشک نشود. عشقی پرشور درجوار اشعارش شروع به جوانه زدن نکند .که انسانی، برادر و یار انسانی دیگر نشود .که "درد مشترکی" (4) نباشد . که مبارزه و تلاش در جهت رسیدن به عدالت اجتماعی و سو سیالیسم دیگر وجود نداشته باشد.که عشق نباشد. که مرزهمیشگی نباشد.اما تا زمانیکه تمامی این احساسها وعواطف و نیازهای بشری هست و واقعیت های سخت و ستم و نا برابری و درد و تنهایی وبی پناهی و از خود بیگانگی و دیگر گریزی و صد ها نا بسامانی دیگرکه مو جود است وجود داشته باشد ، تا آنزمان نیز ، شاملو با شعرهایش حضوری محکم و روشن و قوی و بلا منازع دارد. بعد از آنهم ، بی شک شعر او بخاطر عشق و انسانیت و آرزو ها و رویا های ی بزرگِ مشترکِ بین انسانها و عشق که هرگز به دست فراموشی سپرده نخواهد شد و همیشه وجود خواهد داشت ، تا آنزمان او باقی خواهد ماند وبعد از آن نیز. شاملو برای همیشه بر فرازبلند ترین و سترگترین قلعه شعر و ادبیات فارسی و جهان قرار دارد.شعر او میراث جاودانی عاطفه واحساس و درک عمیق انسان از خویشتن و بیزاری او از خود بیگانگی ونمونۀ سخنِ و تفکر انسانِ ناب و نوین میباشد. در واقع شاملو به جامعه بشری تعلق دارد . یادش گرامی و نامش برای همیشه در اذهان دوستدارانِ عشق و آزادی و انسانیت بر جا خواهد ماند

اندیشه های بی مرز تو
شعرت بیداریِ انبوهِ به خون خفتگان بود
فریادِ جهانِ در هم کوفته ، فرو رفته در خلسۀ ناب بود
شعرت آغازِ سرود رهایی در رِخوت جانهای بی تاب بود
سر مستی و شور بیکران بود
انگیزۀ روشنِ گریز ، زِ خواب بود
بیانِ درد و هَم ، رهایی ِ ز درد بود
مشترک وهمزمان و بی مرز بود
نغمۀ عشق و رهایی ازحصار مرز و وطن بود
بامداد بود و باران و طلوع خورشیدِ بی دریغ
آغاز بود و پایان
فریاد بود و صدا-
در بی صدایی ،
ودرسکوت انسان کَُشِ-
تیرۀ شامگاهان
نقبی به روشنایی
طنین رهایی و سرودی نو بود
ساده بود و سخت
زلال و هستی بخش و روشن
تسلیِ درد بود ونجات دهنده
درد بود و درمان
مرز بود و بی مرزی
مرز، تنها عشق بود و همدردی
تکیه گاه زِ بهررهاییِ-
انسانِ بی پناه دربرهوت بیکَسی
آه اکنون بی تو -
"من "
"درد در رگانم "
"حسرت در استخوانم"
(4)"چیزی نظیر آتش در جانم پیچید
بی تو اکنون دستانم را به " درد مشترکمان" (5) پیوند میزنم



* 1- به جاست که با شرکت هر چه وسیع تر خود در مراسم یاد بود احمد شاملوی عزیز که در تاریخ 2 مردادبر گزار می گردد ، این مراسم را هر چه با شکوه تر و بزرگ تر و عظیم تراز سالهای پیش بر گزار نموده و شاعر عزیزمان را ارج نهاده و این روز را به روزبه بیان و نمایش " درد مشترکمان " تبدیل نماییم
شاملو بود دیگر...محمد قراگوزلو
2- یوهان ولفگانک فون گوته (زادهٔ ۲۸ اوت ۱۷۴۹ در فرانکفورت – درگذشتهٔ ۲۲ مارس ۱۸۳۲ در وایمار) شاعر، ادیب، نویسنده، نقاش، محقق، انسان‌شناس، فیلسوف و سیاست‌مدار آلمانی بود. او یکی از کلیدهای اصلی ادبیات آلمانی و جنبش وایمار کلاسیک و همچنین رمانتیسیسم به شمار می‌رود. وی یکی از مردان بزرگ فرهنگی قرون ۱۸ و ۱۹ اروپا و یکی از افراد برجستهٔ ادبیات جهان محسوب می‌شود. گوته در آلمان، شکسپیر در انگلستان، ویکتور هوگو در فرانسه و دانته در ایتالیا را چهار رکن ادبیات اروپا می‌دانند " دانشنامه آزاد ویکی پد یا
هاینریش هاینه» شاعر یهودی – آلمانی در تاریخ 13 دسامبر 1797 3- در دوسلدورف – آلمان بدنیا آمد و 17 فوریه 1856 در پاریس فوت کرد . وی یکی ازبسیار شاعران معروف آلمانی محسوب میشود.شاعری پر شور که به بی عدالتیهایی اجتماعی و سیاسی جامعه خود آگاه بود و به مخالفت با این بی عدالتیها بر خاست و به همین دلیل رنج تبعید را از کشور خویش و مهاجرت به کشور فرانسه را تا آخر عمرخویش و علیرغم میل خود پذیرا شد .هاینه نه تنها شاعری رمانتیک بلکه شاعری آزادیخواه و معترض نیز بود و به جزء شعر های عاشقانه ، شعرهای اجتماعی و سیاسی نیز میسروده است .شعر بافندگان سیلزی یکی از معروفترین شعر های سیاسی این شاعر بزرگ مردمی میباشد
4- من درد مشترکم مرا فریاد کن" : شعر «عشق عمومي» يكي از شعرهاي مجموعه «هواي تازه» است كه شامل شعرهايي است كه شاملو در سالهاي 1326تا 1335 سروده .بر گرفته از وبلاگ ادبیات
5- درد در رگانم، حسرت در استخوانم" :" احمد شاملو

23 جولای 2014


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


از خیابان به بیابان !

لیبرالها، و متحدان  ملی – مذهبی شان به همراه بخشی از بوروازی بیرون ازحکومت، شریک و رقیب وپیرامون حاکمیت در یک امر با هم همزبانند:
جلوگیری ازسرنگونی انقلابی حکومت اسلامی، حفظ مناسبات سرمایه داری برای بورژوازی. همه این فاکتورها درگِرومهارو سرکوب جنبش کارگرو انقلاب سوسیالیستی بر آمده از این جنبش است.. اصلاح طلبان مرتجع که خود ازتثبیت گران حکومت اسلامی و سرکوب انقلاب بهمن 57 بوده اند، با به حاشیه رانده شدن توسط محافظه کاران، باهروزشی به سویی کشیده می شوند، اما پیوسته در پیرامون حکومت سرمایه و دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی به نوسان ودر چرخش هستند. این گستره ی منفور، در رنگ های سبز و بنفش هر نماد و سمیل درواقع دشمن آنتاگونیستی طبقه کارگر ولایه های به فلاکت نشانیده شده جامعه بوده وازهمین روی، مخالف دگرگونی های ریشه ای درجامعه هستند. موقعیت طبقاتی وضد انقلابی کارگری شان ،به هستی ننگین همین رژیم اسلامی - سرمایه داری استبدادی وابسته است و بقایشان در ماندگاری مناسبات طبقاتی گره خورده است .
اصلاح طلبان- لیبرال ها، که در هر برآمد جدی در کنار قدرت و حفظ این سیستم قرار گرفته و مانند بخشی ازکلیت حکومت جمهوری اسلامی از یک آبشخورتغذیه می کنند، هرگز به حقوق انسانی کارگران وستمدیده گان جامعه نمی اندیشند. شعارها وادعاهای دما گوژیستی احمدی نژاد، هاشمی رفسنجانی، روحانی، موسوی و کروبی وحسن روحانی، فریب کارگران و زحمتکشان است و سرگرم ساختن و انفعال وانحراف افکار عمومی را دنبال می کند. این شعار ها و برنامه تنها ایمنی مناسبات حاکم از گزند جنبش طبقاتی، به پیش می برند. در تاریخ سر مایه داری رقابت میان افراد و جناح ها به عنوان یک رقابت درون طبقاتی امری شناخته شده است به همین دلیل نیز تمامی این ها و بخش های رنگارنگ آن، از یک بنیاد بوده وتنها الوانی از شکل و شمایل های گوناگون را به تماشا می گذارند. کارگزارانی از این طیف حکومتی با خیزش اعتراضی سال 1388 دررقابت برای منافع سرمایه در دولت، به بیرون پرتاب شدند، دستگیر و یا به خارج از ایران روانه شدند. آنان اینک ، بار دیگر به اصل خویش و به دولت حسن روحانی  گرائیده اند. این بخش از نمایندگان سرمایه داری در ایران، با شعار رفرم حاکیمت بورژوایی، نظام سیاسی واسلامی سرمایه را در اساس تقویت می کند و تنها خواهان آن است تا حاکمیت سیاسی سرمایه داران را، کمی پذیرفتنی ترمی نماید. نئولیبرالیسم ایرانی، نئولیبرالیسم سرمایه جهانی را کارگزاری می خواهد و با سرکوب جنبش کارگری و اعتراض های ستمدیدگان مناسبات طبقاتی توسط این حکومت ای هیچ جنایتی فروگدار نبوده و نیست و با مقوله ولایت فقیه آن و با بنیان گذاراین ارتجاع طبقاتی- مذهبی هیچ مشکلی ندارد. بسیاری از  کارگزاران و نمایندگان سیاسی این جناح سرازیر شده به بیرون از ایران ، با برخورداری از آغوش بازو الطاف بورژوازی جهانی، حتی با اسم و رسم خود و با پاسپورت «پناهنده گی» و تابعیت های دوگانه، به ایران رفت و آمد دارند، به بازرگانی و دلالی شاغل و در رای گیری های جمهوری اسلامی شرکت می کنند و"هنرمند "و " تحلیل گرسیاسی"  و" ژورنالیست" و «کارشناسان» سیاسی رنگارنگ هستند. این جریانات ارتجاعی ، تا دلتان بخواهد، بی وقفه شبانه روز از دولت «تدبیر و امید» سرمایه به ریاست حسن روحانی که "اعتدال" و میانه روی بین باند رفسنجانی، سران سپاه و بیت رهبری و سیاست های جنایتکارانه بازارآزاد اقتصاد گلوبالیزاسیون را کارگزار شده است، هواداری کرده و سیاست اعدام های شبانه روزی وسرکوب خونین کارگری و کشتار و شکنجه در زندان های سراسرایران را  پشتییانی می کند ( البته چپ های لیبرال نیز خجولانه در کنار همین جریان ارتجاعی هستند، با این تفاوت که دفاع از روحانی را با ادبیات به اصطلاح " مارکسیستی" رنگ و لعاب می زنند.). این گماشتگان دون، با گستاخی وبی آزرم از این دولت نظامی امنیتی زبان به تمجید و تعریف گشوده و گاهی، برای خالی نبودن عریضه، اینجا و آنجا انتقاداتی آبکی آن هم به گونه ای مبهم از برخی افراد مبهم به زبان مبهم، بطور مثال شما را رجوع می دهم به نوشته ای از پارمیس ایرانی با انتخاب نام و فامیل شوونیستی که نگران انگشت شکسته عطاالله مهاجرانی و عمامه معلق شده حجت الاسلام آدمکش عبدالله نوری است (1) این عناصر فاسد، اما همه در یک محور تمرکز و همزبانی دارند، و آن حفظ نظام ومناسبات ارتجاعی و حاکمیت اسلامی سرمایه است و بس.
اصلاح طلبان و"اپوزسیون"  بورژوایی ملی – مذهبی،  زمانی مردم را به شرکت در تظاهرات سالگرد حوادث سال 88  دعوت کردند، منتها با شگرد اسب تروا! اینان در لباس دلقک حکومتی سید ابراهیم نبوی عنصر حکومتی و ضد کمونیست، و زمانی با طرح جمع آوری یک میلیون امضاء و آویزان به قبای روحانیون و حوزه و سرداراران سپاه و امنیتی ها، به تکاپو افتاده و زمانی با طومار طرح «لغو گام به گام» اعدام که با اتحاد ملی مذهبی ها( ملکی) ، اصلاح طلبان( محمد نوری زاد،) سوسیال دموکراتها( فریبرز رییس دانا) و لیبرال ها( بابک احمدی)و نیز زمانی با خواندن الله اکبر در تاریکی به پیشنهاد محسن سازگارا (این بنیانگزار سپاه پاسداران از تریبون صدای آمریکا و بی بی سی فارسی) به واکنش پرداخته و اکنون با برخوداری از تریبون ها و رسانه های جهانی سرمایه درسراسرجهان، ازجمله سایت اینترنتی «توانا» و تریبون «اندیشه» و گویا نیوز و جرس و راه سبز امید و....به کارگزاری رامین جهانبگلوها و اکبر گنجی ها و عناصر منفوری همانند مهاجرانی ها ووو ماموریت دارند تا با نشاندن جامعه مدنی به جای جامعه طبقاتی و تبلیغ آشتی ملی( پروژه جدید بی بی سی) جامعه را سیاست زدایی کند وبگوید «کارگران هیچ چیز نمی خواهند ، جز حداقل زندگی»! این ها، همه وهمه، سمت و سویی جز پیش گیری و مهار خیزش توده ای و جنبش کارگری و سازمان یابی کارگران ندارند. شگرد جدید اصلاح طلبان و حامیان شرمگین جمهوری اسلامی که بسیار شگفت تر، سازشکارانه تر و در واقع مسخره تر و بزدلانه تر از همه " حرکت های" سابق این دار و دسته می باشد، تاکتیکِ "آزادی های یواشکی" است.
این راهکاربی خاصیت و درواقع پوچ، مدتی است، به ویژه در فیس بوک ها تبلیغ می شود واما ومبتکر آن مصی (مصی) علی نژاد (معصومه) این ژورنالیست اصلاح طلب و خبرنگار سابق مجلس ارتجاع اسلامی سرمایه، می باشد. وی که  یارغار دار و دسته خاتمی و رفسنجانی و همباندی های آنان بوده و اینک در استخدام صدای آمریکا در نقش جارچی به همان وظایف دیرینه گمارده شده است. معصومه قمی (علی نژاد)، به هرروی، توسط مدیای بورژوازی جهانی، از جمله صدای آمریکا، رادیو فردا (وزارت امور خارجه آمریکا) ، بی بی سی، اشپیگل، لوموند، فیگارو ووودرهر مجال، به ترییون گسیل می شود تا به تکمیل سناریو اصلاحات و ماندگاری مناسبات حاکم خدمتکار باشد. او درمصاحبه ای که با شبکه «من و تو»، از همان نوع شبکه های بورژوایی و ضد کارگری، و مورد پشتیبانی همه جانبه ثروتمندان و بورژوازی از جمله افاضه کلام نمود که :" بعله من در ایران گاهی در اتومبیل هم روسری ام را بر می داشتم که موهایم باد بخورند، و تا 30 سالگی حتی پدرم هم موهایم را ندیده بود! " (2 ) ایشان یعنی ازنوزادی هم روسری وشاید که مقنعه به سر داشت ودرخفا، به همین دلیل الان روسری اش را " یواشکی" از سربر می داشت. پس از بیان این نرمش «یواشکی» و «قهرمانانه» بود که زنان بسیاری برای او( مصی علی نژاد) عکس های یواشکی اشان را فرستادند واو نیزدرصفحه فیس بوکش گذاشت. وی سپس افزود که  این «حرکت به هیچ وجه سیاسی نیست». ایشان، الگوی یک ژورنالیست راست و اطلاح طلب و سازشکاری است که عوامانه خوب نمایش می دهد. اما عقب مانده، می داند که همه چیز در جامعه ایران، با سیاست درآمیخته است. او می داند اما تجاهل می کند که، زیر حاکمیت رژیمی که ارتجاع و اسلام و ولایت فقیه و سرمایه آن را فرمانروایی می کند، حتی خورد و خوراک و خوابیدن و پوشش و اندیشیدن و خواب دیدن نیز سیاسی است. گزمه گان و اوباشان حکومتی اجیر شده، در لشگریان بسیج و در دستهه جات گله و گشت ارشاد، جیره خوارند تا حکومت و قوانین شرعی را درسیاست سرمایه، به یاری گیرند و راه رفتن و لباس پوشیدن و روابط  مناسبات اجتماعی، همه و همه زیر نظر حاکمیت سرمایه ی اسلامی مدیریت شود. تخطی از قوانین اسلام و سرمایه در چنین مناسباتی، از این روی مجازات دارد که  مشروعیت نظام را به چالش می کشند.. از این روی، همه چیز در جامعه ایران سیاسی است، به ویژه، قوانین جزایی و اساسی و حقوقی مربوط به زنان که در قرآن فرموله شده و ستون حکومت را بنیان نهاده است. برخورد به فعالیت های سیاسی که جای خود دارد. امثال او، چون با اساس و بنیان این حکومت و رژیم مشکلی ندارند، در این تلاش اند که سیاست زدایی کند و تنها با عناصرمورد نفرت مردم گاهی پرسش هایی به میان بگذارند تا به سود جناح دیگری هزینه شوند. اوهمانند دیگربه خارج گسیل شدگان حکومتی که برای تشکل یابی «اپوزیسیون» حکومتی، با برخورداری از تجربه و امکانات هواداران حکومتی از قماش «نگهدارها» و دیگر اصحاب بی بی سی و صدای آمریکا، شبانه روز در تلاش و دسیسه اند، تا در برابر هر کارزار و جنبشی  که کمی پایه های رژیم منفور و بحران زده ی سرما یه داری-  اسلامی را به لرزه در آورد بایستند.این عناصر، در اساس و بنیان با این مناسبات و نظام تضادی نداشته، و تنها خواهان تثبیت سیستم وهمخوان گردانی نرمهای حکومت اسلامی با روند جاری و عادی جهان سرمایه هستند تا با برخوردارای از قانون هم از«آخور و هم از توبره»، فقط کمی راحت تر بتوانند به برون و درون مرز آمد و شد کرده و همراه از آزادی های «غربی» از موهبت سودهای دلالی وسرقت هم بهره ای  بربایند و سرمایه ای نیز بگذارند. این شرایط، مناسبترین فرصتی است برای قارچ های حکومتی و از همین روی، رهنمود «آزادی های یواشکی»، ازسبد شعبده بازی بیرون می زند. به راستی «آزادی یواشکی» دیگر چه تز من در آوردی و سُخره ای بیخود و بی معنی و بی مزه ای است.
 آزادی با «یواشکی» در تضاد است، چرا نباید به زنان رهنمود داد که آشکارا به خیابانها بروند، و با یک حضور جمعی، حجاب اسلامی و سمبل خواری انسان را بردارند، به دور افکنند و در برابرستم مضاعف طبقاتی، دینی، علیه ارباب سالاری اعتراض کنند، وآزادی را فریاد زنند و جنبش رهایی بخش کارگری را پشتیبان شوند! از خیل کارگزاران سرمایه، هیچ انتظاری نیست تا چنین باشند.
زنان کمونیست ها می گویند، دیگر بس است ما این حکومت سرکوب و کشتار و زور و اسلام و استثمار و شکنجه را نمی خواهیم. از چه روی این عناصر می خواهند وضعیت به همین منوال بماند و در برهمین پاشنه ای بچرخد که از 35 سال پیش تا کنون چرخید است؟ چرا نمی خواهند کارگران با خواسته های طبقاتی خود و گرفتن سرنوشت خویش به دست خویش که در گرو نابودی سیستم سرمایه داری است به خیابان ها سرازیر شوند؟ چرا باید هر کسی در خانه خود" یواشکی" هر روز کشف حجاب کند و حجاب بر دارد، هیچ کس در خانه خود محجبه نیست.؟ آشکار است. رهنمود انحرافی منادیان سرمایه، برای انحراف زنان و کارگران و برای به پستی کشانیدن سطح و مفهوم مبارزه است . عناصر اصلاح طلب – نئو لیبرال، استاد و کارشناس به هدر دادن  انرژی اعتراصی و پتانسیل نیروی کارگران و ستمدیدگان جامعه بوده و از عوامل بقای این سیستم ضد بشری هستند. 
چه باید کرد؟ در پاسخ به این سئوال آشنای کمونیست ها باید گفت:
پاسخ ساده است: بورژوازی، با تمامی ابزار و نیروهای خویش، ترس از انقلاب و تغییرات زیر بنایی، فرهنگی- مذهبی و دیگر عناصر ضروری و نگهدارنده مناسبات را دارد، او طرفدار نظم کهنه است و از به میدان آمدن کارگران، زنان، و جوانان و ستمدیده گان در برآمدی سراسری و میلیونی وحشت دارد و به همین دلیل، با رهنمودهای انحرافی از قبیل " آزادی های یواشکی" سعی و وظیفه  در مهار کردن اعتراضات رادیکال، متراکم و انباشته شده طبقاتی و اجتماعی دارند.
ما ، کمونیست ها، زنان را به همراهی کارگران و تهی دستان شهر و روستا و دیگر لایه های فرودست، برای نابودی سیستم سرمایه داری و برقراری کمونیسم، به انواع اعتراضات آشکار و علنی و آگاهانه و رادیکال برای سرنگونی جمهوری اسلامی فرا می خوانیم. فریب عناصر ترمیم کننده و اصلاح کننده بورژوازی( اصلاح طلبان) را نباید خورد، کلیت رژیم باید از میان برود و به زباله دانی تاریخ سپرده شود، راه دیگری در این میانه نیست.
بورژوازی نئولیبرال، در واقع می کوشد، به شکل سازشکارانه ، سازش طبقاتی را میانجی باشد و اعتراضات توده ها را کانالیزه کند و در مجرای مسالمت آمیز، همانطور که تاکنون انجام داده است سوپاپ اطمینان سرمایه باشد و جناح دلخواه خود را جایگزین دولتی سازد که در سراشیب فروپاشی است.
هر چه مبارزه توده های کارگر و زحمتکش، زنان و جوانان علیه حکومت جمهوری اسلامی( با همه جناح های آن) گسترده تر شود، و بحران اقتصادی و فقر و بیکاری و استبداد و سرکوب و اعدام و نارضایتی در درون جامعه افزون تر باشد، اپوزسیون درون حکومتی و بورژوایی، خود را نه در کنار ستمدیده گان و استثمار شونده گان، بلکه در کنار استثمارگران و ستمگران می بیند. این جناح از سرمایه داران، بر آن است که درعین حال که به دادن شعارهای پوچ و تو خالی و بی خاصیت (آزادی های یواشکی) سرگرمی می سازد، در همان حال حکومت فلاکت بار و ارتجاعی اسلامی را از ضربات کاری و کشنده کارگران و دیگر بخش های معترض جامعه مصون دارد. در برابر و در پاسخ سرکوب و ارعاب و استبداد نباید در دام شعارها و اقداماتی بی اثر و بی خاصیت و آبکی  همانند «کمپین یک میلیون امضا»،عملیات اسب تروا و «آزادی های یواشکی» ووو افتاد. خشونت بورژوایی و ارتجاع را باید با قهر انقلابی پاسخ داد؛ و این اقدام مستقیم و کارگری، چیزی است که یک لیبرال تبه کار ایرانی، مثل مرگ از آن می ترسد و بی دلیل هم نیست، انقلاب کارگری برای او به منزله ی نابودی و محو حاکمیت، طبقه و ایدئولوژی و فرهنگ منفور و پوسیده اوست.

پیش به سوی سازمان یابی و تدارک انقلاب سو سیالیستی
 شرکت سراسری و گسترده کارگران و توده های زحمتکش با خواست های طبقاتی – انقلابی!
مبارزه با رفرمیسم و سازشکاری از هر نوع و نهاد!
پیروز باد سرنگونی سوسیالیستی حکومت جمهوری اسلامی با تمام جناح ها و باندهای آن!
زنده باد کمونیسم !

22- 05- 2014
http://www.roshangari.net/1393/02/26/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%82%D8%B1%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%84%D9%88-%D9%88-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A2%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87/
2 - گفتکوی شبکه دو تلویزیون من و تو با معصومه علی نژاد قمی


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


زنده باد همبستگی بین المللی کارگران

در آستانه برگزاری اول ماه می روز جهانی کارگر هستیم. روزی با شکوه که سمبل همبستگی اتحاد و پیوند جهانی کارگران به مثابه یک طبقه در سراسر جهان می باشد. در این روز شعار کارگران و فعالین کارگری و کمونیست ها همان شعار مانیفست کمونیست این دستاورد اندیشه عظیم مارکس و انگلس است که در1848 ازطرف اتحادیه کمونیست ها یا جمعیت بین المللی 1848 به مارکس و انگلسمسئولیت داده شد که مانیفست این اثر تاریخی و بنیادی مارکسیستی را بنویسند و سر لوحه این اثر بزرگ شعار: کارگران سراسر جهان متحد شوید، گردید
اندیشه بنیادین زیرین که سراسر مانیفست " بر آن استوار است کلا و منحصرا به مارکس تعلق دارد: تولید اقتصادی و ساختار جامعه که پی آمد جبری این تولید است،در هر دورانی از تاریخ، بنیاد تاریخ سیاسی و فکری آن دوران را تشکیل می دهد، در نتیجه این امر در سراسر تاریخ ( از هنگام فروپاشی تملک جمعی بدوی بر زمین) - تاریخ مبارزه طبقاتی یعنی مبارزه میان طبقات استثمار شونده و استثمارگر، میان طبقات زیر دست و زبردست در مراحل گوناگون جامعه بوده است.و این مبارزه اکنون به مرحله ای رسیده که دیگر طبقه استثمار شونده و ستمکش ( پرولتاریا) نمی توانداز یوغ طبقه استثمارگر و ستمگر( بورژوازی) برهد ،مگر این که در عین حال تمام جامعه را برای همیشه از استثمار،از ستم و از مبارزه طبقاتی برهاند" فردریش انگلس، لندن 28 ژوئن 1883
آری، رهنمودها ، نظرات و هسته اصلی مطرح شده در این اثر تاریخی- مارکسیستی و با ارزش هنوز هم پس از گذشت سالیان بیشمار ازاعتبار و درستی کامل برخورد دار است و با تاکید بر درس بزرگ مانیفست، هنوز هم طبقه کارگر فقط با برقراری سو سیالیسم- جامعه کمونیستی می تواند خود و تمام جامعه را از بند اسارت طبقاتی بورژوازی برهاند. تمام شکل های دیگر حکومتی به جز سو سیالیسم و لغو نظام سرمایه داری، چیزی به جز ادامه همین وضعیت فقر و فلاکت و استثمار و استبدادِ توسط سرمایه و جنگ افروزی و بی حقوقی اکثریت جامعه نمی تواند باشد و نیز نتیجه ای به جز فربه شدن اقلیت جامعه که طبقه سرمایه دار و بی حقوقی طبقه کارگردستاورد دیگری ندارد.
با توجه به این که هر روز میلیون ها کارگر در سراسر جهان و در ایران از حداقل معیشت برای گذران زند ه گی خود برخوردار نیستند و در شرایط معیشتی ای، بسان قرون وسطا به سربرده و مجبورند نیروی کارشان را در ازای مزد کمی بفروشند. و همچنین میلیون ها کارگر از نبود بهداشت، مسکن ، سر پناه مناسب و یا در شرایط جنگی که سرمایه داری برای سود بیشتر و فروش اسلحه و رقابت های درونی سرمایه بوجود آورد رنج می برند و قربانی می دهند، و در کنار آن هزاران انسان دیگر از طبقات فرودست اسیر اعتیاد، بیکاری، و سایر بلایایی که سیستم سرمایه داری برای آنان بوجود آورده است در فقر و فاقه مطلق به سر می برند. در آستانه این روز بزرگ نه تنها آن را گرامی می داریم بلکه با تاکید و پافشاری بر اتحاد و آگاهی طبقه کارگر و تاکید برحزب طبقاتی آن و ادامه و تعمیق مبارزه در جهت لغوسیستم استثماری- استبدای سرمایه در ایران و جهان به پیشواز این روز بزرگ اول ماه می ، روز همبستگی کارگران سراسر جهان می رویم

گرامی باد اول ماه می روز جهانی کارگر
برقرار باد سوسیالیسم
زنده باد اتحاد و همبستگی بین المللی کار علیه سرمایه

20-4 2014

banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


آنچه که زیباست همیشه زیبا می ماند* ماکسیم گورکی

کتاب
همسفر
همراه و
یار همیشگی
هر گاه که ندانی به تو یاد می دهد
هر زمان که غمگینی به تو دلداری می دهد
شادت می سازد
منقلبت می کند
کتاب
سر چشمه آگاهی
رهایی، همبستگی
شکستن مرزهای تنگ و محدود کننده
سفر به دور دستها، ناشناخته ها
با کتاب
وطن معنایش را از دست می دهد
جهان وطن می شوی
اروپایی، آمریکایی، آسیایی، آفریقایی
تا درود و دور و دور دست ها پر می کشی
پرواز می کنی بی انتها
سیری در تاریخ
سفر می کنی
با کتاب شاد می شوی و غمگین
شریک شادی ها و اندوه اسثمار شد ه گان می شوی
همراه زندانی مقاومت می کنی
با تبعید یان احساس همبستگی
در برابر استثمار گران حس مقاومت و مبارزه
با زنان سرکوب شده خواهر می شوی
با مردم خوب سراسر جهان دوست می شوی
در کشان می کنی
احساساتشان را
انگیزه هایشان را
اندو هشان را
مبارزاتشان
شادی و اند و ه شان را
دغد غه های یشان را
کتاب همراه همیشگی ام

2 آوریل 2014


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


برابری

درکتاب های درسی می خواندیم
انسان ها همه با هم برابرند
حقوق برابر دارند
خدا عادل و مهربان است
اما در واقعیت مدیر مدرسه ما با پدرم برابر نبود
دختر همسایه ما با دختر مدیر برابر نبود
مدیر لباس نو و شیک بر تن داشت
ماشین بزرگ و لوکس
پدر من هر روز صبح در هوای گرگ و میش
از خانه می رفت
با کفش کهنه و با اتوبوس
و دختران محله ما همه رنگ پریده و لاغر بودند
دختر مدیر تپل ، با گونه های سرخ
پدر من دیرگاه با تنی کوفته از کار بر می گشت
با دلی رنجور از نگرفتن دستمزد ناچیز روزانه اش
و شر مند ه گی همیشگی اش از رنگ پریده ما
آقای مدیر همیشه حقوقش را سر موقع
اول هر ماه دریافت می کرد
او هیچ وقت شرمنده نبود،
واسه همین هم دخترش همیشه شاد و خندان بود
می دونید کارگران مزد می گیرند، مدیران حقوق
بعدها فهمیدم که در واقعیت انسان ها با هم برابر نیستند
حقوق برابر ندارند
خدا عادل و مهربان نیست
اصلا وجود ندارد
اگر هم وجود داشت طرفدار آقای مدیر و بچه های او بود
فهمیدم که در کتاب های درسی حقیقت را نمی نویسند
حقیقت را واژگونه می نویسند
همه اینا رو بعدها فهمیدم
که مردم نه در افراد بلکه به طبقات تقسیم شده اند
به همین دلیل با هم برابر نیستند
طبقه اجتماعی ما با آقای مدیر یکی نبود
واسه همین او حقوق و بابای من مزد می گرفت
بعدها فهمیدم طبقات منافع متضاد دارند
برای همین برابر نیستند
فهمیدم برای برابری
عدالت ، سوسیالیسم
باید مبارزه کرد
جنگید
حتما به زندانت می برند
به تبعیدت می فرستند
اعدامت می کنند
همانطور که تا حالا کردند
اما از زمانی که فهمیدم،
آگاه شدم
راه دیگری به جز مبارزه ندارم
برای اینکه دیگه مزد بگیر نباشم
استثمار نشوم
برای برابری حقیقی
برای عدالت اجتماعی
برای خاطر دختران رنگ پریده همسا یه مان
برای حقیقت نویسی در کتاب های درسی
برای یگانه شدن انسان ها با خود
رفع از خود بیگانگی
برای سوسیالیسم
کمونیسم
و دخترانی که همه با هم برابرند
در پشت نیمکت های مدرسه
و بیرون از آن
برای زنان و مردان و بچه های آینده
باید مبارزه کرد

2014- 4- 2


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


رزا لوکزامبورگ، زنی از تبار کمونیست های انقلابی و سازش ناپذیر


قلم رزا آکنده از خشم و روشن بینی بر روی کاغذ نوشت " جنگ کنونی نه تنها یک کشتار عظیم جمعی برای طبقه کارگر اروپایی به نظر می آید ، بلکه یک دیوانگی، یک دوزخ خونین... سهام بالا می روند و پرولتر ها فرو می افتند"
علیه جنگ امپریالیستی 1914-1918

به مناسب 15 ژانویه ،روزی که قلب سرخ و گرم رزای انقلابی در سال 1919 بدست جلادان حامیِِ بورژوازیِ امپریالیستی با همدستی و توافق رهبران جناح راست سو سیال دموکراسی با " بورژوازی خودی؛" و پس از سرکوب و به قتل رساندن کارگران به پا خاسته،به دست بورژوازی، برای همیشه از حرکت و طپش باز ایستاد.
تقدیم به تمامی زنانِ و مردان کمونیست؛ کارگران مبارز و کسانی که آگاهانه و پرشور و مصمم برای تحقق جامعۀ  کمونیستی ،جامعه ای که در آن تمامی ستمهای طبقاتی ، ستم جنسی وملی از بین رفته است ، به مبارزه با سیستم بهره کشی انسان از انسان ( سرمایه داری) به پا خاسته و برای رسیدن به جامعه ای عاری از استثمار به مبارزه دست زدند و درمقابل تمام مشقات و سختی ها ایستادگی کرده و از هیچ مانعی برای رسیدن به اهداف خود هراس به دل راه نداده و نخواهند داد
 یکی از زنان کمونیست انقلابی که در کنار زنان و مردان کمونیستِ بیشماری ، با اراده ای سترگ و عزمی استوار و با اعتقادی راسخ و خدشه نا پذیرعلیه سیستم استثماری سرمایه داری و در دفاع از کمونیسم و برای برقراری حکومت کارگری به پا خاست وعلیه سیستم سر مایه داری مبارزه کرد رزا لو کزامبورگ بود. او برا ی رسیدن به یک جامعه ای آزاد، انسانی و عاری از استثمار تا پای جان به آگاهی رسانی، ساز ماند ه هی طبقه کارگر و عمل انقلابی – کمونیستی خویش ادامه داد. رزا با  با نوشته ها ی بیشمار، سخنرانی، بحث و برخورد و مبارزه تئوریک – نظری به نقد و مقابله با انحرافات راست، خصوصا رفرمیسم ؛ در جنبش کارگری پرداخت وبا مبارزۀ تئوریک نظری – سیاسی و با  پراتیک   انقلابی خود خدمت عظیمی به طبقۀ کارگرآلمان و جهان نمود و در مبارزه خودعلیه سیستم سر مایه داری وطبقۀ سر مایه دارجهانی ، جان عزیز خود را از دست داد.
رزا در مارس 1981در شهرزاماسک درکشورلهستان ازیک خانوادۀ یهودی الاصل بدنیا آمد و غلیرغم بیماری شدید که داشت خیلی زود شروع به فعالیت های انقلابی کرد.او درسال1898به جنبش کارگری اَلمان پیوست و به نوشتن در یکی ازروزنامه های مهم آلمان به نام دی نویه تسایت (عصر جدید) مشغول شد .و با ،عشق وعلاقه وافر و بی پایانی در و برای جنبش کارگری و سوسیالیستی اَلمان به فعالیت انقلابی و سیاسی پرداخت.درآن زمان دو گرایش درجنبش کارگری موجود بود :1- گرایش انقلابی.2- گرایش رفرمیستی که البته رزا و یارانش همچون کارل لیبکنشت مدافع گرایش انقلابی در حزب سو سیال دموکرات آلمان بودند وافرادی چون ادوارد برنشتاین مدافع سرسخت و تئوریسین گرایش رفرمیستی بود. بر نشتاین شدیدا به اصول اساسی و بینش و دید گاه کمونیستی مارکس - انگلس حمله می کرد و بین سال های 1896-1898 یک سلسله مقالات به نام" مسائل سو سیالیسم" در همین رابطه و بیان دید گاه های رفرمیستی خود را منتشر نمود. به دنبال حمله بر نشتاین به اصول کمونیسم، بحث های شدیدی دراین زمینه بین نیروهای کومنیستی و فعالین جنبش کارگری – سو سیالیستی درگرفت که رُزا لوکزامبورگ باصلابت وقاطعیت تمام بدون هیچ تردیدی به دفاع ازمارکس و انگلس و اصول اساسی کمونیسم پرداخت و درکتاب خود به نام رفرم اجتماعی یا انقلاب اجتماعی با قاطعیت از انقلاب اجتماعی و قهر انقلابی طبقه کارگر علیه بورژوازی دفاع کرد و با رفرمیست ها و رفرمیسم بصورت انقلابی و علمی مرزبندی قاطع نمود.
برنشتاین؛ برخلاف نظریۀ انقلابی مارکس که مبارزه طبقاتی انقلابی و قهرانقلابی رابرای براندازی نظام سرمایه داری اجتناب ناپذیر میداند؛ به گذار تدریجی و آرام به سوسیالیسم معتقد بود برنشتاین بر این نظر بود" فقط بااستفاده ازپارلمان و انجام رفرم ازبالا دردستگاه نظام بورژوایی، می توان به سو سیالیسم رسید" و با هر نوع قهر انقلابی توسط طبقه کارگر و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا شدید مخالف بود. نظرات او به عنوان نظرات رفرمیستی - تجدید نظر طلبی علیه نظرات مارکس و انگلس معروف گردید..شبیه نظراتی که بعدها به راه رشد معروف گردیدند.
رزالوکزامبورگ در سراسر زندگی پر بار خود به مبارزه با رفرمیسم حاکم بر انتر نا سیونال ۲ و علیه سو سیال شو نیسمِ مطرح و عمل شده از طرف جناح راست سو سیال دمو کراسی مشغول بود . او لحظه ای از مبارزۀ نظری و عملی خود بر علیه بورژوازی و امپر یالیسم  و خادمان آن ( جناح راست سو سیال دموکراسی – رفرمیست ها و تجدید نظر طلبان) در درون جنبش کارگری –) و تلاش در راه برقراری سو سیالیسم و استقرار حکومت کارگری ازمبارزه باز نه ایستادد. ا و هیچ گونه توهمی نسبت به اصلاحاتی که  از طر ف بورژوازی صورت می گرفت نداشت و نماینده و مدافع کمونیسم انقلابی در درون جنبش کارگری زمان خود بود .
رزا همانطور که از یک کمونیست انقلابی انتظار میرفت؛ راه حل نهایی را در رهائی طبقۀ کارگر و در نهایت رهایی بشر یت ازبند استثمار و یوغ سر مایه داری می دید، نه در اصلاحات  و رفرم بلکه در انقلاب پر ولتری .او باور راسخ به آن داشت..تلاش های بی دریغ ، پر شور و آگاهانۀ  او برای پیشبرد جنبش انقلابی کارگری و زدودن این جنبش از انحرافات رفرمیستی با اعتقادی راسخ و تا آخرین لحظه های حیات پر بارش ادامه داشت .در این زمینه نوشته ها ، مقالات و سخنرانی های زیادی داز او منتشر شده است.
هنگام وقوع جنگ امپریالیستی (جنگ جهانی اول) اکثریت اعضای حزب سوسیال دموکرات اَلمان ازموضع دفاع از بورژوازی خودی وجنگ طلبیِ امپریالیسمِ جهانی به نفع اعتبارات جنگی به قیصر رأی مثبت داد و از ۱۱ نماینده  حزب سو سیال دمو کرات فقط ۵ نفررای مخالف علیه جنگ امپر یالیستی داند. در چها رم  ماه اوت تمام اعضای حزب سوسیال دموکرات به نفع اعتبارات جنگی رأی دادند. چند ماه بعد رزا به همراه گروه کوچکی ، جمعیت اسپارتاکوس راتشکیل دادند وقاطعانه علیه موضع دفاع طلبی حزب سوسیال دموکرات ازبورژوازی المان قا طعا نه  ایستاد ند او و رفقای کمونیست و مصممش شرکت درجنگ امپر یالیستی و دفاع از" بور ژوازی کشور خودی" را  رد  کردند
رُزابه مدت چندین سال تا پاین عمر کو تاه خود، پرچم دفاع از سوسیالیسم انقلابی ودفاع از انترناسیونالیسم پرولتری رابرافراشت و از موضعی رادیکال و کمونیستی به شر کت دولت آلمان در جنگ امپریالیستی رائ مخا لف داد و چهرۀ شو ونیستیِ جناح راست سوسیال دموکراسی را که به تصویب بودجه برای شر کت درجنگ امپریالیستی رائ موافق داده بودند را افشا ء کرد. رزا بخاطر نظر ات ضد شرکت در جنگِ امپر یالیستی و مواضع کمونیستی خود با رها به زندان افتاد. که عاقبت در 15 انویه 1919 بدست کارگزاران حکومت بورژوا امپریالیستی آلمان و همراهان خائن سو سیال دموکرات و رفرمیستشان بازداشت گردید و به قتل رسانده شد.
رزا تا آخرین لحظه حیات پر بار خویش ،علیه جنگ امپریالیستی ( 1914- 18) موضع گرفت و در سخنرانی خود درفرانکفورت گفت: " اگر انتظار داشته باشید که  علیه برادران فرانسوی و سایر برادران خارجی خود اسلحه بد ست بگیریم ، در جواب شما میگو یم که من اینکار را نخواهم کرد " او یک کمونیست و انتر ناسیو نالیست واقعی راستین ، آنطور که مارکس و انگلس در مانیفست کمونیست در سال 1848توصیف کرده اند بود .رزا مصممانه به افشای موضع ضد کارگری سوسیال رفرمیست ها و سو سیال شو نیست ها پرداخت و در مبارزه ای که در پیش گرفته بود به کرات بازداشت و زندانی شد ولی هر بار مصمم تر به رسالت تاریخی پرولتاریا برای نجات خود و بشریت به مبارزه ادامه داد .رزا در نامه ای نوشته بود" من با گلوله ضد انقلاب به دنیای دیگر فرستاده خواهم شد" متاسفانه این پیش بینی او در 15 ژانویه 1919 بوقوع پیوست و بطوز فجیع و بیرحمانهای بدست جلادان حافظ بورژوازی امپریالیستی آلمان و مدافعان سو سیال دموکرات - رفرمیست و سو سیال شونیست آن به قتل رسید. این ننگ تا ابد از کارنامه قاتلان ( بورژوازی امپریالیستی) رزا و همکاران سو سیال رفرمیست آنان پاک نخواهد شد.

یاد ش گرامی واندیشه های کمونیستی – پرولتری اش همیشه پا بر جا هستند و بسان شعله ای روشن در همه جا رهنمود دهنده و روشنی بخشِ زند ه گی و مبارزه بیشمار کارگران و کمونیست ها در سراسر جهان می باشند.
سیزده ژانویه 2014


سیزده ژانویه 2014


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


پایان قطعی جنگ های امپریالیستی-بورژوایی- ارتجاعی- در آینده؛ در گروه هژمونی طبقه کارگر است


مهمترین چیزی که معمولادر مسأله جنگ بر آن چشم ميپوشند، موضوعی اساسی که توجه چندانی به آن نميشود و بحث های بسیار - و باید بگویم بیهوده، نومیدانه و بی اساس - در آن مورد جریان دارد، مسأله ویژگی طبقاتی جنگ است: چه چیزی سبب جنگ شد، چه طبقاتی در آن شرکت دارند، "جنگ ادامه ی سیاست" و "سیاست بیان فشرده ی اقتصاد است". مبارزه طبقاتی بهترین ابزار علیه جنگ است. لنین در باره جنگ .
بدون شک از بدو پیدایش جامعه طبقاتی و تقسیم جوامع به طبقات متخاصم با منافع متضاد، جنگ و جنگ افروزی نیزیکی از ارکان سیاست و عمل قدرت های حاکم در تمام این ادوار تاریخی و فرماسیو ن های مختلف اجتماعی بوده است.
هانطورکه لنین به درستی بیان کرده است طبیعتا جنگ ها ناشی از منافع اقتصادی – سیاسیِ طبقات متخاصم با یکدیگر درجامعه و درسطح جهانی می باشندبه همین دلیل ، جنگ ها چیزی به غیراز بیان فشرده اقتصاد نیست؛ به این معنا که در تحلیل نهایی، منافع اقتصادی – سیاسی، استرا تژیک،طبقات گوناگون است که آنان را به درگیری نظامی و قهر مادی می کشاند. غیر از این،هر کس هرادعایی بکند، بی اساس و سالوسانه است.
در واقع ساده لویی وخیال باطل است که جنگ ها را از زاویه دیگری غیر از منافع طبقاتیِِ گرو ه های متخاصمِ درگیردر جنگ ارزیابی کنیم. چیزی که دولت های بورژوایی و امپریالیستی و دولت های استبدادی درگیردر جنگ ها و اپوزسیون ارتجاعی و قبیله ای – ناسیونا لیستی – مذهبی( سوریه) آنها با تبلیغات گوش خراش و کرکننده شبانه روزی خود ونیز ژورنالیست ها ی خود فروخته ودارای منافع اقتصادی – سیاسی در این کارزار ارتجاعی و مدیای بورژوا امپریالیستی سعی می کندکه خلاف این را به افکار عمومی جهان و به طبقه کارگر کشور خود به قبولانند و نیزتوسط دولت های بورژوازی به بیراهه برده و ماهیت جنگ ها را چیزی غیر از آن چه هستند به بشناسانند. همانطور که تاکنون و اکنون نیزدر باره جنگی که از 26 ژانویه 2011 در سوریه جریان دارد و به کشته شدن دهها هزار نفر انجامیده و خرابی و ویرانی عظیمی رابه بار آورده و به فروپاشی اساس و بنیان و شیرازه جامعه و فرار و در ماند ه گی و بی خانمانی و آواره گی هزاران هزار خانواده کارگر و زحمتکش منجر شده است.
این جنگ؛ جنگی است به غایت ارتجاعی و علیه منافع طبقه کارگر و زحمت کش سوریه که بیشترین قربانیان این جنگ نیز از میان همین طبقه و فرزندان آنان بوده است.جنگی که ابتدا داخلی و بین فراکسیون های مختلف بورژوازی در داخل و نیز ازخارج وابسته به امپریالیست ها و دولت های ارتجاعی گوناگون بوده ودولت بشار اسد و متحدانش ( ایران، روسیه، حزب الله لبنان) از یک طرف و مخالفان او (حکومت عربستان سعودی،ترکیه، قطر، بحرین، از طرف دیگر ) اکنون نیز امپر یالیست آمریکا و متحدان امپریالیستی اروپایی او علنا ( بیش از این در پشت صحنه و بکرات با دخالت در کشورهای دیگر، عراق و افغانستان و لیبی ووو) به این جنگ کثیف و ارتجاعی وارد شده اند. واضع است که در این جنگ ارتجاعی ضد مردمِ زحمت کِش، هر کدام از طرفینِ ارتجاعیِ درگیر سعی می کنند که حداکثر سود را از قربانی کردن طبقه کارگر و به نابودی کشاندن نیروهای انسانی بالنده ( کودکان و جوانان) و به یغما بردن ثروت و نابودی طبیعت کشور به سودهای هنگفت و منافع بورژوایی و امپریالیستی خود دست یابند. از طرف دیگر نیروهای بغایت ارتجاعی که در جناح اپوزسیون بشار اسد (1) (ارتش به اصلاح آزادی بخش-فراریان از ارتش سوریه- ، اخوان المسلمین،القاعده، و دسته جات و باندهای بغایت ارتجاعی مسلمان به نام ها ی گوناگون، که هر کدام به یک دولت بورژوایی و امپریالیستی وابسته می باشند) و نیز متحدین و همراهان ارتجاعی دولت بشار اسد( ارتش و پلیس و نیروی دریایی و هوایی سوریه،حزب الله لبنان، سپا قدس،وابسته به سپاه پاسداران، بسیج ،سپاه مهدی، شبه نظامین شحبیه ووو) و همچنین در جبهه ارتجاعی سوم،دولت امپر یالیستی آمریکا و متحدان اروپایی امپریالیست اودر جریان است. این جنگی بغایت ارتجاعی است که بین فراکسیون های بورژوازی و – بورژوا- امپریالیست ها بیش از دو سال جریان دارد. هیچ کدام ازشرکت کنند ه گان در این جنگ ارتجاعی به هیچ وجه قابل دفاع و پشتیبانیاز طرف کمونیست ها نیستند،باید به شدت علیه آنان و مقاصد ضد کارگری اشان تبلغ و فعالیت شود و ماهیت تمامی شرکت کنند ه گان درگیر در جنگ را از زاویه طبقاتی – مارکسیستی برای طبقه کارگر سوریه و جهان شکافت و افشاء کرد و از موضع طبقه کارگر و دانش مبارزه طبقاتی( مارکسیسم) به این جنگ برخورد کرد و به نفع هیچ کدام از جنا ح های در گیر در این جنگ ارتجاعی موضع طرفدارانه اتخاذ ننمود، زیرا که در تحلیل نهایی طبقه کارگر و خانواده های آنان هستند که در این جنگ طبقاتی – ارتجاعی بورژوایی و امپریالیستی، قربانی سود طلبی اقتصادی سیاسی، استراتژیک و استثماری می باشند. ما کمونیست ها باید با تمام توان خود ماهیت این جنگ ارتجاعی را و ماهیت طرفین درگیر در این جنگ را _ ، دولت و حکومت ارتجاعی و سرکوبگر بشار اسد، و سایر نیروهای درگیر را ( نیروهای امپریالیستی و نیز ارتجاعی منطقه،منجمله ترکیه، ایران، قطر، عربستان، روسیه . مخالفان ارتجاعی دولت سوریه ) افشا ء کنیم.
از طرف دیگر نیروهای پرو امپریالیست و پرو بشار اسد، و اپوزسیون ارتجاعی- مذهبی و ناسیونالیستی- بورژواییِ دولت سوریه،می خواهند هرکدام با تبلیغات ویژه خود، افکار عمومی جهان را به نفع اهداف ضد کارگری و ضد انقلابی خود جذب کنند.
تمام این نیروها با هم تلاش می کنندکه ماهیت جنگ را چیز دیگری جا بزنند. و با دلایل جعلی و نادرست و سالو سانه و مزورانه ای؛چون به خطر افتادن امنیت و ثبات منطقه، تهدید بشریت، برقراری دموکراسی، دفاع از شهروندان بی گناه ( دلایل طرفداران حمله امپریالیست آمریکا و متحدان او به سوریه) از یک طرف و از طرف دیگر مدافعان دولت بشار اسدو اپوزسیون ارتجاعی او،در نهایت علیه منافع طبقه کارگر عمل می نمایند و تمام این جناح های درگیر در جنگ ، از طرف کمونیست ها مطرود و غیر قابل دفاع می باشند. آنها با آوردن دهها دلیل بی اساس دیگر سعی می کنند، علت اصلی جنگ ها را که برای کسب قدرت و سود در عرصه های اقتصادی- سیاسی - استراتژیک و استثمار بیشتر نیروی کار طبقه کارگر و مانع شدن از وقوع انقلاب کارگری و برقراری سو سیالیسم می باشد را بپوشانند.
سیستم درحال گندیده گی سرمایه داری هر روز بیشتر و بیشتر در منجلاب تورم، بحران، جنگ، کشتار، بی افقی و بی حقوقی، فقر، استثمار طبقه کارگر و زحمتکشان ب فرو می رود. جنگ های امپریالیستی – بورژوایی و میل طبقات حاکم ارتجاعی به جنگ افروزی، فقط از منظر منافع طبقاتیِ آنها و میل سیر ناپذیری اشان به کسب سود بیشتر از استثمار نیروی کارطبقه کارگر است که انجام می گیرد و ادامه دارد. در مقابل این نیروی ارتجاعی تا به دندان مسلح به ماشین آدمکشی، تنها آلترناتیو انقلابی طبقه کارگرآگاه متشکل خواهد بود که با کسب هژمونی سیاسی- اقتصادی در جامعه به جنگ و ویرانی در آینده خاتمه خواهد داد، هر آلترناتیوی دیگری غیر از این چرخیدن در دور باطل بحران- جنگ، بحران و ویرانی و نابودی بیشتر جامعه می باشد.
در تمامی جنگ هایی که تاکنون اتفاق افتاده مسئله بر سر کسب سود بیشتر و هژمونی اقتصادی – سیاسی و منطقه ای و جهانی هر چه بیشتر بورژوازی و امپر یالیست ها بوده و است ،و نیز پیش گیری از انقلاب سو سیالیستی. هر چند که بورژوازی و امپریالیست ها و دولت های حاکم و مستبد و ارتجاعی آنرا در هر پوشش کارگر فریبی که پوشانده باشند ماهیت این جنگ ها همیشه و در اساس مشابه می باشد.. ودر تحلیل نهایی برای کسب سود بیشتر از نیروی کار طبقه انقلابی( طبقه کارگر) و پیش گیری از نابودی سیستم استثماری سرمایه داری و مانع شدن از انقلاب کارگری است
تنها آلتر ناتیو پیشرو و بالنده و رو به جلو و مترقی و انقلابی و انسانی در مقابل این جنون جنگ خواهی امپریالیسم و بورژوازی های محلی( در هر پوششی) به میدان آمدن طبقه کارگر در سطح بین المللی و همبستگی کارگران و طبقات فرودست جوامع و استثمار شده گان در مقیاس میلیونی و در سطح جهان برای دنیایی بدون طبقه و بدون استثمار می باشد.
زیرا که در دوران معاصر، امپریالیست ها و دست نشانده گان و مرتجعین بومی شان علیه توده های کارگر و زحمت کش، جنگ را برای استثمار بیشتر طبقه کارگر جهان به راه می اندازند، جنگ هایی ارتجاعی که در جهت به بند کشیدن و استثمار آنان و همچنین به یغما بردن منابع طبیعی و انسانی آن ها به پا می شوند
همانطورکه جنگ های جهانی و منطقه ای، تاکنون نیز علیه طبقه کارگرو زحمت کش و نیز علیه کمونیست ها در بیشتر کشورهای جهان بوده که علت آن رشد تضادهای بین امپریالیست ها و ( بورژوازی منطقه ای) و به جهت ضرورت تقسیم مجدد جهان و بدست آوردن بازار فروش و نیروی کار ارزان در گرفته بود و بعد از این هم تا نابودی سبستم سر مایه داری در خواهد گرفت. به همین دلیل راه دیگر ی بجز برقراری سو سیالیسم در مقابل بربریت سرمایه داری وجود نخواهد داشت.
در زمان جنگ جهانی اول اکثریت احزاب سوسیال دموکراسی به مواضع دفاع طلبی و اتخاذ مواضع اپورتونیستی و شو نیستی و دفاع ازبورژوازی خودی و به طرفداری درشرکت در جنگ امپریالیستی در غلطیدندو به تبلیغ ناسیو نالیسم و میهن پرستی و به تحکیم ارتجاع حاکم در کشورخود،به نام کمونیسم و سوسیالیسم پرداختند.تنهاجریاناتی که در آن دوره موضع درست وانقلابی- کمونیستی دراین زمینه اتخاذ کردند،بلشویک ها به رهبری لنین و رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنخت - گروه اسپارتا کیست ها - در آلمان بودند که از منافع طبقاتی پرولتاریا علیه جنگ امپر یالیستی و علیه سو سیال شونیسم ( بورژوازی کشور خودی) از مواضع کمونیستی– انترناسیونالیستی دفاع کردندو خواستار تبدیل کردن جنگ امپر یالیستی به جنگ داخلی( انقلاب) بودند.
بلشویک ها به رهبری لنین، در برخورد به این مسئله توانستند با درکی کمونیستی، نه تنها مواضعی انقلابی اتخاذ نمایند، بلکه در عمل جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی تبدیل نموده و به نفع انقلاب سو سیالیستی از آن استفاده نمایند.
لنين در مقاله‏ی "جنگ و سوسيال دموكراسی" وظايف كمونيست‏ها را در قبال جنگ امپرياليستی جهانی اول چنین برمی شمارد: "وظيفه‏ای كه در برابر سوسيال دموكراسی قرار دارد،قبل از همه اين است ‏كه اين معنای حقيقی جنگ را آشكار نمايد و اكاذيب و سفسطه‏ جويی و عبارت ‏پردازی "ميهن پرستانه ئی" را كه طبقات حکمفرما يعنی مَلاکان و بورژوازی برای مدافعه از جنگ اشاعه می دهند، بی ‏رحمانه فاش سازند".
وی در همان جا می‏گويد که: "تبديل جنگ امپرياليستی معاصر به جنگ داخلی يگانه شعار صحيح پرولتاريائی است كه تجربه كمون آن را نشان داد و "قطعنامه ی بال"(1912) آن را قيد نموده . هر اندازه دشواری يك چنين تبديلی در فلان يا به همان لحظه عظيم به نظر آيد، باز هم در شرايطی كه جنگ صورت واقعيت به خود گرفته، سوسياليست‏ها هرگز از كار تداركاتی منظم و مصرانه و مداوم در اين زمينه امتناع نخواهند ورزيد. تنها از اين طريق است ‏كه پرولتاريا می‏تواند خود را از چنگ وابستگی به بورژوازی شووینیست برهاند و به شكل‏های گوناگون و با سرعتی زياد يا كم در راه آزادی واقعی خلق‏ها و در راه سوسياليسم با گام‏های مصمم پيش رود".


نیروهای درگیردر جنگ در سوریه(1)
مخالفین دولت سوریه
القاعده، مفتیان وهابی، شورای ملی سوریه، هئیت عمومی انقلاب سوریه، اخوان المسلمین سوریه
احزاب ناسیو نالیستی کرد
ارتش آزادی بخش سوریه

موافقین بشار اسد
ارتش سوریه، نیروی دریایی سوریه ، پلیس سوریه ،جنگجو یان وفادار به بشار اسد
سپاه قدس( سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران) حزب الله لبنان
دولت ایران، روسیه
سپاه مهدی، بسیج

4 سپتامبر2013


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


سوسیالیسم علمی- انقلابی ( مارکسیسم )

کیفرخواستِ طبقه کارگرعلیه نظام سرمایه داری


"تحول مالکیت خصوصیِ پراکنده مبنی بر کار شخصی افرادبه مالکیت خصوصی کاپیتالیستی طبعا پروسه ای بغایت طولانی تر،خشونت بارتر و سخت ترازتحول مالکیت خصوصی کاپیتالیستی، که خودهم اکنون نیز در واقع بر پایه تولید و شیوه اجتماعی می گردد،به مالکیت اجتماعی است. درمورد اول مساله برسرسلب مالکیت از توده مردم به دست معدودی غاصب بود، درمورد دوم مساله بر سر سلب مالکیت از معدودی غاصب بدست توده مردم است"(1) مارکس کاپیتال
مارکس اندیشمند انقلابی، فیلسوف و تئوریسین بزرگ طبقه کارگر، و بنیانگزار تئوری سو سیالیسم علمی- انقلابی (مارکسیسم) در شاهکار بی نظیر خود کاپیتال، به نقد ریشه ای و بنیادی اقتصاد و شیوۀ تو لیدی نظامِ استثماری سرمایه داری پرداخته و این نقد جانانه و بی بدیل را دراین اثر با ارزش دراختیار طبقه کارگر که خودمارکس، نیز بخشی از این طبقه بوده قرار داده است.
مارکس اولین اندیشمند انقلابی بود که به کار سترگِ نقد ریشه ای سرمایه داری دست زد.
در این اثر بزرگ و شاهکار اقتصادی- علمی -سیاسی- ادبی، او به دقت و با موشکافی و با متدعلمی، تمامیِ قانون مندی هایِ را که سرمایه دار بر اساس آن از طبقه کار گر ارزش اضافی کسب می کندو مقولاتی چون کالا، پول،ارزش اضافی در شکل های گوناگون آن ( ارزش اضافی مطلق و نسبی) را و نیز انباشت اولیه، مکانیسم بحران وبسیاری دیگر از مقولات کلیدی و اساسی در اقتصاد سرمایه داری را با آمار و ارقام و بطور دقیق و با دلایل و استدلال فاکت های علمی ثابت کرده است. او نشان دادکه سرمایه داری نیز مانند سایر فرماسیون ها ی پیشین از خود( برده داری، فئودالیسم) از بین خواهد رفت و به جای بربریت سرمایه داری، سیستم و نظام سوسیالیستی برقرار خواهد شد
کاپیتال منشور علمی و پایه ای طبقه کارگر و کیفرخواست او علیه سیستم سرمایه داری است و نیزنشان دادن راه و آلتر ناتیو ی است که بر اساسِ تئوری علمی و ماتریالیسم دیالکتیکی و دانش مبارزه طبقاتی حرکت کرده و تدوین شده است.؛ این آلترناتیو ابتدا به شکل نظام سو سیالیستی و در تداوم خودبه جامعه کمونیستی خواهد رسید. مارکس همچنین اجتناب ناپذیری فرماسیون آینده که سو سیالیسم باشد را در آثارگوناگون خود نیز با دلایل علمی ترسیم وثابت کرده است. او تلاش خستگی ناپذیرو شبانه روزی و بیدریغی را برای اکتشاف عملکرد اقتصادی- سیاسی و فلسفی جامعه سر مایه داری نمود، تا مفاهیم اجتماعی- اقتصادی گوناگون این سیستم و جامعه را بشکافد و بشناسد و بشناساند و راه حل انقلابی و نه رفرمیستی را به طبقه کارگر نشان دهد که در نهایت اینراح حل انقلابی را نیزتئوریزه کرده نشان داد. او نیز،چگونگی حرکت، تاریخ و فرایندسرمایه، روابط اجتماعی، مبارزه طبقاتی، استثمار، از خود بیگانگی، فردگرایی، امکان‌پذیر بودن آزادی انسان به مفهوم وسیع آن و تسلط انسان بر سرنوشت خویش در جامعه کمونیستی، و نیز تغییر بنیادی جامعه استثماری( سرمایه داری) به جامعه کمونیستی را بطور دقیق و واضع و انقلابی و علمی بیان نمود.
به گواه دوره های انقلابی گذشته و و نمونه‌های بی شماری که در جنبش جهانی طبقه کارگر و جنبش های اجتماعی موجود است،و با توجه به تداوم تضادها،بحران، خیز ش های خودجوش و بحرا ن های مداومی که در جامعه و در ذات سرمایه داری ( گرایش نزولی نرخ سود، وجود و برآمد روز افزون ارتش بیکاران، اضافه تولید (2) موجود است و قابل حل نبودن این تضاد اساسی (تضاد کار و سرمایه) در جوامع گوناگون سرمایه داری، با هر شکل حکومتی( ظاهری) که داشته باشند،برای نمونه، حکومت اسلامی، دموکراسی پارلمانی( بورژوایی)، استبدادی، سرمایه داری دولتی وغیره، همگی حامل این تضاد حل نشدنی و آشتی ناپذیر و ذاتی می باشندکه خود را بطور مداوم و در اقصا نقاط جهان، هر روز به شکل حادتری از روز پیش نشان می دهد و تا حدو زیادی فراگیرو غیر قابل مهار شده است.این بحرا ن ها و تضادهای حل نشدنی و خیل عظیم بیکاران و بیکاری و خیزش مردم در سراسر جهان، خود گواه درست بودن تئوری مطرح شده از طرف مارکس و نقداساسی و رادیکال به شیوه تولید سرمایه داری در اثر جاوانی مارکس و آثار با ارزش دیگر او می باشد. در حال حاظر در تمام جوامع نیز به روشنی شاهدغیر قابل حل بودنبودن این تضاد ها میباشیم و درستی و صحت و علمی و انقلابی بودن نظرات مارکس بر همگان روشن شده است. .
مارکس با بررسی و تحلیل مشخصاتِ متمایز و ویژگی‌های هر فرماسیون تولیدی – اجتماعی ( برده داری، فئودالیسم) معین را ،در هر دوره مشخصی از تاریخ بشر به دقت ترسیم و بیان کرده است .اهمیت و علمی و انقلابی بودن و درستی نظرات و تئوری های مارکس هنوز هم به اعتبار خود باقی است، زیرا که بحران ها و تضاد های عمیق و حل نشدنی سرمایه داری نه تنها از بین نرفته و محو و حل نشده اند، بلکه هر بار با شدت بیشتری از دوران قبلی باز می گردند. و نیز خیزش های گوناگونی که نظام سرمایه داری مدام با آن دست به گریبان است و غیر قابل حل می باشند. تمام این بحران ها و تضاد ها و تناقضات سیستم سرمایه داری، درستی تئوری های مارکس و علم مبارزه طبقاتی ( مارکسیم) را برای جهانیان اثبات می رساند. در عین حال نباید فراموش کرد که دو انقلاب بزرگ و شکوهمند کارگری، به مانند کمون پاریس و انقلاب اکتبر درستی نظرات مارکس( مارکسیسم) را به اثبات رساندند.
اکنون از نظر مادی، زمینه های انقلاب کارگری وبرقراری سو سیالیسم آماده است، تنها در زمینه و از نظر ذهنی ( آگاهی طبقاتی) و مهم تر از همه خود آگاهی طبقه کارگر از قدرت و نقش تاریخی خود و نیز حزب طبقاتی اوست که حضور ندارند و یا خیلی کمرنگ حضور دارند.، البته آن چه که به آگاهی و خودشناسی طبقاتی او بر می گردد، درحد جوانه هایی بسیار تازه ُرسته در درون طبقه کارگر وجود دارند که این جوانه ها بایددر یک پروسه عمیق مبارزه طبقاتی و با کار سیاسی- حزبی و شرکت در مبارزه طبقاتی خاص خویش به بار نشیند ودر نهایت میوه خود را بصورت حزب طبقاتی- کمونیستی اوبه بار آورد. و او به عنوان طبقه آگاه و متشکل و برای خود و نه در خود، در مصاف های طبقاتی آینده به میدان آید.
در پایان یک نکته مهم ؛ بورژوازی و کارگزارانش ( شاید هم افرادی با منظورهای نه چندان منفی) می گویند که " کتاب کاپیتال خیلی مشکل و غیر قابل فهم برای همه می باشد " آن چیزی که از جانب بورژوازی و تبلیغاتش علیه مارکسیم صورت می گیرد؛ همه دروغی بیش نیست، سرمایه دار آگاهانه خواسته است و می خواهدکه طبقه کارگر و مبارزین و علاقمندان را از دسترسی به این کتاب و سایر اندیشه های مارکسیستی ودریافت آگاهی طبقاتی توسط کارگران، را مانع گردند.
مارکسیسم؛ علم مبارزه طبقاتی پرولتاریا، است که تبلور آن در انقلاب سوسیالیستی - به شکل انقلابی و نه رفرمیستی- و دیکتاتوری پرولتاریا می باشد،در واقع مارکسیم- سوسیالیسم انقلابی و علمی( کاپیتال بطور خاص) کیفرخواست طبقه کارگرعلیه طقه سرمایه دار و رد تمامی بنیان های اساسی سرمایه داری است و نشان دادن آلترناتیو انقلابی ( سوسیالیسم) برای طبقه کارگر می باشد..
لنین چه زیبا گفته است که " کاپیتال ،باید کتابِ روی میز مطالعه هر کارگری باشد" لنین
1- مارکس کاپیتال جلد اول. فصل 32، گرایش تاریخی انباشت کاپیتالیستی، تر جمه جمشید هادیان .
2- مارکس در کتاب کاپیتال ریشه گرایش نزولی نرخ سود را توضیح داده است، به این صورت که سرمایه از دو بخش سرمایه ثابت و سرمایه متغیر تشکیل شده است؛ هرچه سرمایه ثابت ( مواد خام، ابزار تولد، ماشین آلات) افزوده گردد و سرمایه متغیر( نیروی کارکارگرکه منشاء آفرینش ارزش اضافی است ) رو به کاهش نهد، سودحاصل به نسبت کل سرمایه، گرایش به نزول دارد( گرایش نزولی نرخ سود و بالا رفتن ترکیب ارگانیک سرمایه) بخاطر کم شدن این سود هنگفت که از نیروی کار کارگر میباشد که از ارزش اضافی ای که برای سرمایه دار تولید می کند بدست می آید. با کم شدن این بخش، و به دلیل این که سرمایه داردر پی بدست آوردن سودو سود بیشتر است، و این حرص و طمع او در این رابطه آنطور که او می خواهد، برآورده نمی شود،شرکت ها و تولیداتی را که سود مطلوب او را بوجود نیاورند، تعطیل کرده و یاخود ورشکست شد ه وبه این صورت هر روز به تعداد بیکاران افزوده تر می گردد( ارتش بیکاران. مارکس) در نتیجه قدرت خرید طبقه کارگر برای خرید کالا های تولید شده رو به کاهش می نهد و بازار ازکالا اشباع می گردد( مارکس- رزا لوکزامبورگ) این مکانیسم درونی سرمایه داری، در نتیجه بحران را بدنبال خود دارد. این مشکل به دلیل تضادذاتی- درونی( گرایش نزولی نرخ سود) سیستم سرمایه داری حل نشدنی است وباقی خواهد ماند، حل شدن آن فقط با نابودی این سیستم و برقراری سوسیالیسم- کمونیسم ،امکان پذیر خواهد بود..آن زمان جامعه خواهد توانست این شعارها را بر پرچم خود بنویسدکه :از هرکس به اندازه ی توانایی اش و به هر کس به اندازه ی کارش (سوسیالیسم) و نیزاز هر کس به اندازه ی توانا یی اش،به هر کس به اندازه ی نیازش(3) فاز بالای جامعه کمونیستی) در آنصورت است که تضادغیر قابل حل کنونی، درجامعه حل خواهد گردید .
3- نقد برنامه گوتا- 1875مارکس. ترجمه سهراب- ن

12-8-2013


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


فروشند ه گانِ نورس نیروی کار


کودکان رنج
کودکان گمگشته در دود و سیاهی وفقر
کودکان دست های کوچکِ بی پناه
کودکان گریه های تلخ درون
خنده های معصومانه برون
روزهای گرسنگی
شب های بیداری و بی قراری
کودکان کار
کودکان فروش نیروی کار
به ازای ِ سِنتی ناچیز
چه بی رحمانه
چه ظالمانه
استثمار می شوند
آه،
چیزی بگو
کاری بکن
حرفی بزن....
راهی بِجوی

08-08-2013


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


هیات حاکمه ی ایران، متحد و هم صداعلیه طبقه کارگرو زحمتکشان


مقدمه


مقوله، موضوع، بحث، وعمل بورژوایی"انتخابات" وشرکت درآن را به درستی و به روشنی و با شفافیت و ُبرنده گی ای دیدگاه طبقاتی و آشتی ناپذیر خود، بنیان گذارِاندیشه سوسیالیسم علمی – انقلابی، کارل مارکس به شکل بسیار زیبا، شگفت انگیز، قاطع و صحیح وازدیدگاه ومنظری شفاف و طبقاتی وبرپایه سوسیالیسم انقلابی – کمونیسم - ؛ بسیار روشن و واضع بیان نموده است؛ به این صورت که " هرچند سال يكباراستثمارشوندگان اجازه مي يابند كه از ميان استثمارگران خود یکی را انتخاب كنند" ک.م

رفرمیسم چپ و برخورد به" انتخابات" بورژوایی

درجملات مارکس حقیقتی انکار ناپذیرنهفته است که عمق آن را فقط یک مبارزکمونیست، حزبی کمونیستی- بلشویکی و یک کارگرآگاه که استثمار سرمایه داری و بی حقوقی مطلق را در سیستم طبقاتی- استثماری سرمایه داری با گوشت و پوست خود لمس و تجربه کرده است،می تواند درک کند. دراین جملات شگرف وبرخاسته از درک و آگاهی عمیق طبقاتی، مارکس حقیقتی ژرف وآشکار و انقلابی و علمی را بیان کرده است.، حقیقتی که خرده بورژوازی مذبذب ومتزلزل و تشکل های خرده بورژوایی آن و افراد به ظاهر چپِ و درواقع رفرمیست، یا دارای دید گاه های راست در پوشش چپ و به نام کمونیست و کارگری که فقط اسم کارگرو کمونیست را یدک می کشند ،نمی توانند درک کنند.، متاسفانه این احزاب و افراد با رهنمودهای بغایت پوپولیستی و رفرمیستی خود،بطورغیر مستقیم به توهم پراکنی و تحکیم نظام ارتجاعی سرمایه داری- اسلامی کمک می رسانند ونیزاحزاب و افرادی که درواقع ناسیو نالیست هستند، اما در پوشش چپ و کارگری، طبقه کارگر را به سمت طرفداری ازجناحی از بورژوازی و رفرمیسم می کشانند، آنان قادر به درک این حقیتِ مثل روز روشن نیستند که بورژوازی درکلیتش با هر ادعای دروغینی ( اصلاح طلب، دموکرات،سوسیال دموکرات، جمهوری خواه،اعتدال طلب و اصول گرا) که داشته باشد،همه و همه در یک چیزبا هم منافع مشترک دارند و آن هم استثمار و سرکوب طبقه کارگر ومکیدن شیره ی جان این طبقه وهرچه بیشتر و بیشتر فربه شدن از دسترنج وکار کارگر و از استثمار این طبقه انقلابی می باشد واز ربودن ارزش اضافه کار کارگراست.
بخش هایی از چپ خرده بورژوایی ( حزب کمونیست کارگری ایران، راه کارگرووو) به تحلیلی فرا طبقاتی و پراز تناقض و راست- رفرمیستی دست زده اند که گواه از درک ناقص آنان از مبارزه طبقاتی و ساده لوحی سیاسی و برخاسته از درک محدود خرده بورژوایی شان می باشد. رهنمودهای این افراد و احزاب، نه تنها کمکی به انکشاف مبارزه طبقاتی در راستای منافع طبقه کارگر و اقشار زحمتکش و دموکرات جامعه نمی کند، بلکه آن رانیزمانع می گردد و به نادرست تصویری وارانه از حقایق و تضادهای طبقاتی در جامعه را ترسیم می کنند .
بخش هایی از چپ خرده بورژوایی ( حزب کمونیست کارگری ایران، راه کارگرووو) به تحلیلی فرا طبقاتی و پراز تناقض و راست- رفرمیستی دست زده اند که گواه از درک ناقص آنان از مبارزه طبقاتی و ساده لوحی سیاسی و برخاسته از درک محدود خرده بورژوایی آنان از مبارزه طبقاتی می باشد. رهنمودهای این افراد و احزاب، نه تنها کمکی به انکشاف مبارزه طبقاتی در راستای منافع طبقه کارگر و اقشار زحمتکش و دموکرات جامعه نمی کند، بلکه آن رانیزمانع می گردد و به نادرست، تصویری واژگونه از حقایق و تضادهای طبقاتی در جامعه ترسیم می کنند .
حزب کمونیست کارگریایران در بیانه خود در موردانتخابات به تاریخ 26 خرداد 1392برابر با 16 ژوئن 2013،نوشت " مضحکه ای که در جمهوری اسلامی انتخابات نام دارد پایان یافت و حسن روحانی مقام با سابقه نظامی امنیتی رژیم بعنوان رئیس جمهور از صندوق بیرون آمد. خامنه ای آنرا "حماسه سیاسی" نامید. رفسنجانی مهر "دمکراسی خدشه ناپذیر" بر آن کوبید. بی بی سی گفت این "چیرگی عقلگرایی بر آرمانگرایی" است. اصلاح طلبان خارج از حکومت آنرا "امید بخش" و "کاهش شکاف مردم و حکومت" قلمداد کردند.
اما تا آنجا که این مضحکه جنبه جدی داشت قبل از هرچیز نشانه دیگری از نفرت و اعتراض وسیع مردم علیه جمهوری اسلامی بود". به نظر نگارنده پاراگراف بالا دارای از یک طرف دارای تناقض واز طرف دیگر درک ایده آلیستی دیدگاه این حزب را در مورد مبارزه طبقاتی به نمایش می گذارد .بیانیه درابتدا،" انتخابات "را "مضحکه می نامد، اما در پایان همین پاراگراف آن را "جدی" می خواند، برای ما روشن نیست که بالاخره "مضحکه" بود یا "جدی" ؟ در ضمن این که شرکت مردم را نشانه" اعتراض و نفرت وسیع" مردم "علیه جمهوری اسلامی" میداند،عمیقا اشتباه و غیر مارکسیستی می باشد...
این دیدگاه بغایت رفرمیستی، هیات حاکمه را به دو جناح خوب و بد تقسیم کرده و در این تقسیم بندی نیز شرکت" مردم "را دلیل نفرت آنان "علیه جمهوری اسلامی" می داند، در اینجا این سئوال پیش می آید که آیا "مردم" که به حسن روحانی بیشترین رای را داده ودر عین حال به دیگراز کاندیدها، نیز رای قابل ملاحظه ای را داده اند( 4 میلیون قالیباف و جلیلی و محسن رضایی ووو) آیا برای برای شرکت مردم در دادن رای به دیگر کاندیداها مردم که به کاندیداهای دیگر نیز( رای قابل ملاحظهای) داده ان، نیز همین دلیل را ارائه می دهد؟ مهمتر ازهرچیزباید از این حزب و راه گارگر( هر دو جناح) سئوال شود که مگر حسن روحانی که از بدو تشکیل این جمهوری جنایت در کنارآن و در درون ارگان های کلیدی آن (نمایند ه گی در مجلس، دبیر شورای امنیت ملی، بنیان گزارقرارگاه ثارالله ،دوست و همراه نزدیک خامنه ای جلاد ووو) بوده ونیزاز سازند ه گان و به پیش برنده گان سیاست ارتجاعی و ضد کارگری همین رژیم نبوده است؟ پس چگونهحزب و تشکلی که ادعای کمونیستی- کارگری می کند، اورا ازکلیت جمهوری اسلامی جدا کرد و نوشت که مردم در انتخابات شرکت کردند که "علیه جمهوری اسلامی" رای دهند؟ آیا حسن روحانی و اعوان و انصاراو منافعی جدا از جمهوری اسلامی دارند که رای مردم راشما رای "علیه جمهوری اسلامی" می دانید؟. این فقط رفرمیسم محض و توهم پراکنی در مورد یکی از مهره های اصلی جمهوری اسلامی می باشد وتحلیلی بسیارغیر طبقاتی و خطرناک است .آیا مردمی که به نظر شما "علیه جمهوری اسلامی" هستند، در انتخابات همین رژیم ( جمهوری اسلامی) شرکت کرده و به آن رای می دهند و بعد از پیروزی ای روحانی به خیابان آمده و به شادی و پایکوبی می نشینند؟ این چگونه "علیه جمهوری اسلامی" می تواند باشد؟ تناقضی بالاتر و درکی سازشکارانه و توهم پراکنی و کج اندیشی بزرگ تر از این وجود ندارد آیا این ادامه همان توهم پراکنی درسال 88 نیست، که اعتراضات "انتخاباتی" را انقلاب نامیدید؟ دید گاهی متوهم، ذهنی و راست و غیر کمونیستی و که تصویری اشتباه و رفرمیستی از انقلاب ارائه می دهد و در نهایت طبقه کارگر را از چشم انداز انقلابِ واقعی خویش که انقلاب سوسیالیستی باشد باز می دارد و او را تشویق به دنباله روی از رفرم هایی که طبقه متوسط می خواهد به آن دلخوش باشد رهنمون سازد.
در ادامهِ بیانیهِ تماما متناقض حزب کمونیست کارگری ایران ، درک غلط و غیر مارکسیتی از"انتخابات" به نمایش می گذارد. متاسفانه در این نوشته مجالی برای پرداختن بیشتربه آن نیست.
راه کارگر، هردو جناح نیز به گونه ای مشابه، شرکت مردم درانتخابات را، به زعم خود، اعتراض به خامنه ای دانسته و درکی پوپولیستی، واژگونه، سازشکارانه وغیرمارکسیستی ازدولت وهیات حاکمه وانقلاب و تضاد وشرکت مردم دراین انتخابات را به نمایش می گذارد که متاسفانه از متدولوژی و تحلیل مارکسیستی، فرسنگ ها مایل بدور است.

جناح های مختلف بورژوازی در یک صف علیه طبقه کارگر

یکبار دیگر همه ی جناح های بورژوازی (اصلاح طلب ، ملی و مذهبی، اعتدال گرا، اصول گرا، تا رفرمیست های خرده بورژوا در پوشش چپ) هم صدا، طبقه کارگرو زحمتکشان را دعوت به شرکت در"انتخابات"بورژوایی برای دامن زدن به توهم بیشترو برای تحکیم سیستم برد ه گی مزدی دعوت کردند. برای دفعات بیشمار، این حقیقت غیرقابل انکارروشن شد که رفرمیست ها و جریانات بورژوایی- خرده بورژوایی منافعی جدا ازطبقه کارگر دارند، زیراکه در 34 سال گذشته، تحت حاکمیت این رژیم منفور هیچ بهبودی دروضعیت زند ه گی طبقه کارگر و اقشار زحمت کش، حاصل نشده است، بلکه درتمام این دوران چه زمانی که اصول گرایان و چه دردوره ای که اصلاح طلبان بر سر کار بودند، نظامِ فشار و بی حقوقی و ستم وسرکوب وکشتارواستثمارهمچنان حاکم بوده وهنوزحاکم می باشد. چه دردوران وحشت و ترور سال های اولیه روی کار آمدن این رژیم ارتجاعی، چه درزمان قتل عام مبارزین و کمونیست ها درابتدای دهه 60 و سال 67 .
این حکومت ارتجاعی از ابتدای بر سر کارآمدن ، با اعدام تقی شهرام،در ادامه و دردوران ریاست جمهوری بنی صدر( سرکوب کردستان و ترکمن صحرا و دانشگاه ها) چه در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی، چه در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی و خاتمی و قتل های زنجیره ای و فشارهای اقتصادی و استثمار شدید و سرکوب کارگران و کمونیست ها و مبارزین و چه در زمان دولت احمدی نژاد و اعدام ها و دستگیری های بیشمار روزانه همه و همه گواه این حقیقت غیر قابل انکار است که سرتاپای این سیستم گندیده و پوسیده شده و باید از بیخ و بن برکنده شود و بهترین آلترناتیو ای که به جای این رژیم پوسیده و ارتجاعی می تواند مد نظر باشد، سیستم سوسیالیستی است،هرآلترناتیو دیگری، از طرف هرکس که باشدو تبلیغ و پرویاگاند شود، فریبی بیش نیست ودر نهایت به مسلخ بردن طبقه کارگر در برابر بورژوازی و اسلام می باشد.
نظردرست پیش گفته ی مارکس در مورد "انتخابات" ؛ تئوری های راست رفرمیست ها، رویزیونیست ها و کسانی که به "اصلاحات" بورژوازی و بهتر شدن وضعیت معیشت و زند ه گی طبقه کارگر تحت سلطه دولت بورژوایی عقیده دارند را باطل و بی اساس می سازد .زیرا در سیستم سرمایه داری کارگران و زحمتکشان هرگز آزاد نخواهند بود .در واقع رفع ستم طبقاتی با براندازی سیستم سرمایه داری امکان پذیر می باشد و بس .بهترین انتخاب به زیر کشیدن سرمایه داری و برقراری سوسیالیسم می باشد.

26-6-2013


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


رفرمیسم جان سخت در درون جنبش کارگری و مدافعان آن

یادِ رُزا گرامی باد


با گرامی داشت 5 مارس سالروز تولد رزا لوکزامبورگ، یادش را گرامی می داریم، رُزا این زن متفکر و انقلابی و چهره ارزنده جنبش کمونیستی- کارگری جهان،نمونه والایِ مقاومت و مبارزه و سازش ناپذیری در برابر سیستم سرمایه داریِ امپریالیستی و نوکران رفرمیست – سوسیال دموکرات و سوسیال شونیست آن بوده ؛ خصوصا مبارزه بی امان او با انحرافات نامبرده و درک درست او از جدایی ناپذیری این پدیده جدید، یعنی امپریالیسم از سرمایه داری بود که رهبران بزدلی چون کائوتسکی نتوانستند هرگز به درک این مقوله برسند. نظرات بسیار ارزشمند و رادیکال و تاثیر گذار او در جنبش کارگری_ سوسیالیستی، غیر قابل انکارو قابل ستایش میباشند.

رفرمیسم ؛در اشکال مختلف ، خطر و زیان های آن برای جنبش کارگری

" بورژوازی ليبرال با يک دست اصلاحات ميدهد و با دست ديگر هميشه، آنها را پس ميگيرد، به هيچ تنزل ميدهد و از آنها برای به بردگی کشيدن کارگران، ايجاد چنددستگی در ميان آنان و جاودانه کردن بردگی مزدی بهره ميجويد. به اين دليل، رفرميسم حتی اگر صادقانه باشد، به سلاحی مبدل ميشود که بورژوازی با آن، کارگران را فاسد و تضعيف ميکند. تجربيات همه کشورها نشان ميدهد کارگرانی که به رفرميست ها اعتماد کنند همواره فريب ميخورند برعکس، کارگرانی که تئوری مارکس را جذب کرده‌اند، يعنی اجتناب ناپذيری بردگی مزدی را تا هنگامی که سرمايه‌داری مسلط است، دريافته‌اند، با هيچگونه اصلاحات بورژوايی تحميق نميشوند. کارگران با درک اين که هر جا سرمايه‌داری وجود دارد، اصلاحات نه ميتواند ديرپا باشد و نه عميق،برای شرايط بهتر می رزمند و از اصلاحات برای تشديد مبارزه با بردگی مزدی استفاده مي کنند.رفرميست ها ميکوشند کارگران را به تفرقه بکشند و فريب بدهند، توسط امتيازات کوچک، آنها را از مبارزه طبقاتی منحرف کنند. اما کارگرانی که آنسوی ظاهر دروغين رفرميسم را مي بينند، از اصلاحات، برای تکامل و توسعه مبارزه طبقاتی استفاده می کنند .هر چه نفوذ رفرميستی در بين کارگران قويتر باشد، طبقه کارگر ضعيف‌تر، وابستگي اش به بورژوازی بيشتر، و بی‌خاصيت کردن اصلاحات با نيرنگ های مختلف، برای بورژوازی سهل تر خواهد بود. هر اندازه که جنبش طبقه کارگر مستقل‌تر، اهدافش عميق‌تر و وسيع‌تر، و از کوته بینی رفرمیستی آزادتر باشد، ابقا و بهره برداری از بهبود ها برای کارگران آسانتر خواهد بود. در همه کشورها رفرمیست ها وجود دارند زيرا بورژوازی در همه جا بدنبال آن است که به طريقی کارگران را فاسد کند و آنها را به بردگانی خشنود تبديل کند که هرگونه فکر رهايی از بردگی مزدی را کنار بگذارند. ( و.ا لنین،چاپ شده در پروادا ترودا، بازنويسی با استفاده از ترجمه سهراب شباهنگ منتشر شده توسط اتحاديه مارکسيست ها و متن انگليسى" Pravda Truda شماره ٢، دوازدهم سپتامبر 1913"

واکنش ها ی گوناگون به تصمیم هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد تهران و حومه

از بازتاب علنی اولین اطلاعیه هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد تهران و حومه در مورد برکناری منصور اسانلو در تاریخ 2 بهمن 1391 حدود بیش از 40 روز می گذرد. در این مدت جریانات،گرایش ها و افرادِ مختلف که بخشا شامل رفرمیست ها - سانتر یست ها و افرادی دارای سمت گیری چپ بوده اند؛ با حمله به هیئت مدیره سندیکا، تفکرات سانتریستی و رفرمیستی خود را به شکل بارزو حیرت آوری نشان داده و با انتشار و بازتاب مطالبی مبنی بر وارد کردن اتهاماتی از قبیل اطلاعاتی بودن اطلاعیه،اتهام اینکه هیئت مدیره تکیه بر روی مسائل اخلاقی نموده و اسلامی بودن آن و نیز اتهاماتی از قبیل غیردموکرات بودن و قدرت طلب بودن هیئت مدیره به آنان وارد کرده و سعی در بی اعتبار کردن تصمیم آنان و دوستداران هیئت مدیره را داشته اند.
درمقابل این برخوردهای مخرب، خوشبختانه رفقا و فعالین راستین و صادق و سو سیالیست جنبش کارگری - سوسیالیستی و روشنفکران انقلابیِ همراه و دلسوز طبقه کارگر، از موضع طبقاتیِ درست و آگاهانه و سوسیالیستی و درک و تبین و تحلیلِ درستِ طبقاتی و آگاهانه از شرایطی که پدید آمده بود، به درستی به این پدیده برخورد کرده و پاسخ این نوشته ها را با متانت و با شفافیت انقلابی داده و به رسالت تاریخی خویش که دفاع از بخش آگاهِ طبقه کارگر و پشتیبانی از تصمیم درست هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد بود پرداختند و به درستی در مقابل سیل اتهاماتِ رفرمیست ها – سانتریست ها ایستادند و از موضع درست و انقلابی از تصمیم هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد دفاع نمودند ( مجموعه کامل این نوشته ها در آرشیو سایت آزادی بیان که ویژه برکناری منصور اسالو است موجود می باشد علاقمند می توانند برای اطلاع بیشتر و دقیق تر از موضع گیری های موافقین و مخالفین به این آرشیو مراجعه نمایند ( 1) همانطور که انتظار می رفت رفقای انقلابی و روشنفکران ِ سوسیالیست و موافق تصمیم هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد، مورد خشم و غضب و برخوردهای کینه توزانه و انواع افتراهات و توهین ها از طرف رفرمیست ها _ سانتریست ها در جنبش چپ _ کارگری قرار گرفتند. اما ادامه روندِ وقایع و پروسه حرکت منصور اسانلو نشان داد که این نوع برخوردهای کینه توزانه و نادرست علیه تصمیم هیئت مدیره سندیکا و علیه موافقین تصمیم هیئت مدیره و علیه و روشنفکرانِ سوسیالیست؛ تنها در کینه ورزی و غرض ورزی این افراد نهفته نبوده، بلکه به گرایش جان سختِ رفرمیسم- سانتریسم در جنبشِ چپ و کارگری و آنان نیز باز می گردد که سابقه ای چندین و چند ساله دارد و بطور مشخص و بارز و عریان به دوران پیش از جنگ جهانی اول درجنبش کارگری- سوسیالیستی بر می گردد (به قبل از سال های 1900) بر می گردد. به اضافه این که رفرمیسم در جنبش کارگری ایران نیز سابقه ای طولانی دارد که بیان تاریخچه آن متاسفانه در این نوشتار نمی گنجد و در نوشتار دیگری، قطعا در آینده به آن خواهم پرداخت. موضع گیری های خصمانه بخشی از نیروها و گرایشات و افراد" چپ " در قبال تصمیم هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد نه بر اثر ناآگاهی و احساسات زودگذر و ندانم کاری این جریانات و احزاب و افراد، بلکه بخاطر نزدیکی فکری و همراهی نظری آنها با ایده هاو خواست ها و آمال رفرمیستی منصور اسانلو و دردفاع و همراهی با او و دید گاه های رفرمیستی آنان سرچشمه می گرفته.

تحولات جدید در رابطه با موقعیت اسانلو

بعد از درج اطلاعیهِ هیئت مدیره سندیکا و برخوردهای هیستریک مخالفین آن، دیری نپایید که منصور اسانلو مواضع و جهت حرکت آینده خویش را در مصاحبه اخیر خودبا تلویزیون رها، در همکاری با بورژوازی ( دشمن طبقاتیِ طبقه کارگر) به طور واضع و آشکار بیان نمودند و با اعلام همکاری با طرح جدیدبورژوازی، طرحی را که اعلام آن با پیش مقدمه ای توسط امیر حسین جهانشاهی ( همکارو هم پالکی سازگارا، عبداله مهتدی نوری زاده و کارگزار سر مایه داری امپریالیستی و عنصری بغایت ضدِ کارگری و ضد کمونیست و دست راستی می باشد ) بنیانگزار حرکت ضد کارگری و بورژوایی موج سبز، قبل از گفتگوی تلویزیون رها با آقای اسانلو مطرح وبیان شد که این پیش مقدمه و پس از آن مصاحبه خود آقای اسانلو ( یکم مارس 2013) نقطه عطفی در سرنوشت و حرکت آینده آقای منصور اسانلو، بعد از برکناری و خروج ایشان از ایران می باشد. حرکتی که رفرمیسم – سانتریسم موجود در بخشی از گروه ها و افراد "چپ" در مورد برکناری و خروج او تا چندی پیش به شدت انکار می کردند و هنوز هم بعضا این کار را می کنند. و سر سختانه سعی در انکار و پوشاندن و ندیده گرفتن آن داشته و هنوز نیز دارند. این تصمیم آقای اسانلو، یعنی شروع پیوستن به جبهه بورژوازی_ به شکل دردناکی با آن مقدمه چینیِ بیان شده توسط عنصر ارتجاعی _ ضد کارگری و ضد کمونیست و امپریالیستی ای به نام آقای امیرحسین جهانشاهی، موقعیت و موضع آقای منصور اسالو را بطور روشن و عریان در پیش روی جهانیان و طبقه کارگر ایران قرار داد.برای مخالفان تصمیم هیئت مدیره سندیکا و مدافعان آقای منصور اسانلو همه چیز روشن گردید و الان دیگر طبیعتا باید جای انکاری برای آنان در رابطه با برکناری ایشان و اهدافِ خروج اسانلو و وجود نداشته باشد. اصولی ، درست و مطابق با پرنسیب های انقلابی است که مخالفانِ تصمیم هیئت مدیره سندیکا باید مواضع خود را تصیح کرده - البته اگر صادقانه برخورد کنند- و از خود در برابر طبقه کارگر ، کارگران همرزم آقای اسانلو و جنبش کارگری _ سوسیالیستی و هیئت مدیره سندیکا از خود انتقاد کنند. در این رابطه خود آقای اسانلو بیان روشنی از جهت و حرکت آینده خود ارائه دادند که اتفاقا او در آن جهتی که می خواهنددر آینده حرکت کنند را خیلی صادقانه بیان کردند و طرح همکاری خود را با نهادهای بورژوازی – ضد کارگری و ضد کمونیستی و امپریالیستی (بخشا از زبان آقای جهانشاهی) آشکار ساختند و و به اینطریق آب سردی روی دست تمام کسانی که از او قهرمان بی بدیلی ساخته بودند ریخت. اسانلو با مصاحبه اخیر خود با تلویزیون رها که فیلم آن در یوتوپ موجود است، کعبه آمال خود را که جامعه و نظام سرمایه داری و همراهی کامل با بورژوازی باشد ( فرقی ندارد، سبز و سیاه و یا نارنجی و صورتی) را انتخاب نموده و نظرات خود را دررابطه با این انتخاب بیان کردند (اسانلو ادعا های آقای جهانشاهی را در مورد همکاری با ایشان تاکنون رد نکرده اند). متاسفانه هنوز هم رفرمیست ها و سانتریست ها روی نظرات انحرافی خویش در تطهیر منصور اسانلو و دشمنی و مخالفت با هیئت مدیره سندیکا و روشنفکران سوسیالیستِ موافق و همرا ه هیئت مدیره پافشاری می کنند، برای منصور اسانلو دل می سوزانند و نامه های سوزناک و رفیقانه برای او می نویسند تا شاید که او را به راه درست هدایت کنند. ( از کسانی که همیشه سعی کرده اند که لنین را فردی منفور و دیکتاتور جلوه دهند، و مبارزان را تخریب و اتفاقات تاریخی_ سوسیالیستی و تاریخ مبارزات طبقه کارگر آگاه را وارانه جلوه دهند، انتظاری بیش از این نمی رود) اینان به غلط فکر می کنند که اسانلو فریب خورده و یا نادان است

وظایف کارگران آگاه، سوسیالیست های انقلابی و روشنفکران سوسیالیست

مسئله مهم و حیاتی برای طبقه کارگر این است که آگاه به منافع طبقاتی خویش گشته و شناخت بهتری از از دشمنانان طبقاتی خویش بدست آورد،و دید روشن و شفافی از ایده ها و تفکرات و خواست های نهایی رفرمیست ها کسب کند. طبقه کارگر بایدخود را به سلاح آگاهی مسلح کند و بداند که رفرمیست ها، دوستان طبقاتی او نیستند و در جهت عکس منافع طبقاتی او گام بر می دارند. و دقیقا با موضع گیری و تفکرات منصور اسانلو، اساسا هم جهت و همسو می باشند. منصور اسانلو در واقع نمودِ آشکار و واضع و بی پرده رفرمیسم (ایده بورژوایی) در درون جنبش کارگری است و افشای تفکرات و اهداف و خواست های این گونه رهبران و سمبل ها و نمودهای رفرمیستی؛ وظیفه کمونیست ها و روشنفکران سو سیالیست انقلابی و کارگران آگاهِ به منافع طبقاتی خود در درون جنبش کارگری می باشد زیرا که : رفرمیسم، گرایش بورژوایی در درون طبقه کارگر می باشد. رفرمیست ها ایده انقلاب سوسیالیستی قهر آمیز را رد کرده و تفکر انقلابیِ تغیر از ریشه . بنیادی نظام سرمایه داری و شکستن ماشین دولتی و براندازی انقلابی _ قهرآمیز نظام سرمایه داری را قبول نداشته و انقلاب اجتماعی را رد کرده و پدیدهای مربوط به گذشته می دانند. در عوض، آنان، مدافع و مبلغ این تفکر ضد انقلابی (رفرمیستی) دربین اقشار مختلف طبقه کارگر می باشند مبنی بر این که : او (طبقه کارگر) می تواند از طریق فقط رفرم و به تدریج و با تغیرات روبنایی، یعنی بدون تسخیر قدرت سیاسی قهرآمیز و بدون برپایی دیکتاتوری پرولتاریا از سرمایه داری به سو سیالیسم برسد.در طول تاریخ مبارزات طبقه کارگر و جنبش کمونیستی – سوسیالیستی؛ متاسفانه رفرمیسم در شکل های مختلف ظاهر گشته است منجمله؛درشکل، سوسیال شونیسم؛ رویزیونیسم، اکونومیسم؛ سوسیال دموکراسی؛ اتحادیه گرایی به عنوان هدف نهایی نه برای خواست های موقت و کوتاه مدت ؛ و اعتقادبه و ترویج و تبلیغ این ایده نادرست و غیر مارکسیستی که مسائل و مشکلات طبقه کارگر در چهارچوب سیستم استثماری سرمایه داری حل خواهند شد.

در پایان

متاسفانه منصور اسانلو اکنون گام در راهی گذاشته است که او را در کنار ضد انقلاب و علیه طبقه ای که خود از او برخاسته است قرار می دهد. طبیعتا این جهت گیری او برای همه فعالین جنبش کارگری _ سوسیالیستی و همکاران و همرزمان سابق او و تمام هم طبقه ای های ایشان بسیاردردناک وبه صورتی غیر قابل باورمی باشد و به گونه ای تجربه ای تراماتیک ( استرس زا پس از سانحه) برای آنان است، خصوصا همرزمان سابق ایشان. اما با تاسف باید پذیرفت که او به طبقه خویش و به کارگران همرزم خود پشت کرده است و الان در جهت منافع متضادِ این طبقه شروع به برداشتن گام های اولیه نموده است. هر چند که این تغیرِ جهت طبقاتی، پدیدهِ تازه و جدیدی در جنبش کارگری ایران و جهان نیست،اما همیشه و در همه حال مایه تاسف می باشد. در ایران و در سایر نقاط دنیا از این نمونه ها فراوان بوده و خواهدبود. معروف ترین آنها، لخ والسا کارگر لهستانی بود که در سالهای 80 میلادی با وجود در دست داشتن رهبری هزاران کارگر عضو اتحادیه همبستگی لهستان که او را به مثابه قدرت مافوق و جادویی تصور می کردند،در نهایت خود را بطور کامل در خدمت بورژوازی امپریالیستی و کلیسای کاتولیک قرار داد.

5 مارس 2013


http://www.azadi-b.com/J/2013/01/post_256.html


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


آن که حقیقت را نمی داند بی شعور است، اما آن که حقیقت را می داند و انکار می کند تبهکار است

برتولت برشت، زند ه گی گالیله


از زمان بازتاب بیرونی اطلاعیه هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه مبنی بر، برکناری منصور اسالو درتاریخ 2 بهمن 1991، تاکنون عکس العمل ها و نظرات مختلفی مبنی بر تایید و رد این تصمیم در سایت های مختلف فارسی زبان درج گردیده است. دراین رابطه گرایشات مختلف سیاسی و افراد، با تایید و رد این تصمیم هیئت مدیره سندیکا،در اصل و اساس،دوری و نزدیکی خود را با این تصمیم بیان کرده و نشان دادند.عده ای با مخالفت با برکناری اسالو و تایید او به مثابه نماینده خط رفرمیستی و اطلاح طلبی و تایید این خط از یک طرف و از طرف دیگر موافقان با تصمیم هیئت مدیره و به مثابه نماینده خط انقلابی به شکل بارزی خود را بیان کردندو نشان دادند. موضع گیری ها ی بیان شده دررابطه با تصمیم هیئت مدیره سندیکا فقط یک مخالفت ساده و زود گذر نبوده است و نیست. این موضع گیری های موافق و مخالف در برابر تصمیم هیئت مدیره سندیکا دقیقا بازتاب مبارزه طبقاتی در دل جامعه و در جنبش کارگری و در بین فعالین جنبشِ موسوم به جنبش چپ می باشد که بسیار حائز اهمیت است. در این جدال طبقاتی،گرایش راستین و درست و دارای حقانیت را،به نظر نگارنده موضع هیئت مدیره سندیکا دارا بوده ومی باشد و نیز موافقین این تصمیم ؛ در مقابل آن مخالفین این تصمیم به نظر من طرفدار گرایش راست و اصلاح طلبی بوده اند . ما به وضوع گرایش سانتریستی ، رفرمیستی– اطلاح طلبی و سو سیال دموکراتیک و بورژوایی ( در غالب سکولاریسم – دموکراسی طلبی) در دفاع از اسالو و طرفداران شرمگین دموکراسی بورژوایی را در این نظرات مخالفین مشاهده کردیم ودر طرف دیگر،موضع رادیکال و سو سیالیستی در دفاع از تصمیم هیئت مدیره سندیکا. در این رابطه هرچه زمان گذشت و می گذرد،تفاوت این دو دیدگاه در نزدیکی و دوری به تصمیم هیئت مدیره سندیکا خود را بیشتر و بیشتر عریان می سازند و این دو دید گاه بیشتر شکافته می گردد وانکشاف طبقاتی می یابند. این دو گرایش: 1- سوسیال دموکراسی – اطلاح طلبی وسانتر از یک طرف و 2- گرایش چپ ( سو سیالیسم انقلابی) از طرف دیگر، در نوشتار های فراوانی که تاکنون درج شده است بازتاب یافته و خود را به روشنی نشان داده است .
طبیعتا همیشه در طول تاریخ مبارزه طبقاتی،در پیچ تاب های مهم و حساس طبقاتی و سیاسی و اجتماعی است که مواضع و ماهیت گرو هها و احزاب و افراد به روشنی خود را نشان می دهند و جایگاه طبقاتی خود را چه آگاهانه و یا غیر آگاهانه مشخص می سازند. بطور مثال در دوران جنگ،ناآرامی های سیاسی ( انقلاب) و تحولات حاد و ناگهانی این امر به سرعت انجام می پذیرد بر عکس در دوران های رکود تفاوت ها کمتر آشکار و عیان می باشند و دوست و دشمن طبقه کارگر را به درستی نمی توان از یکدیگر تشخیص داد.برای مثال در دورانی که جنبش سبز پدیدار شد. بودندگروهها و احزاب و افرادی که اسم کمونیست و چپ بر خود گذاشته بودند و هنوز می گذارند و به دفاع کامل از این جنبش و رهبران ارتجاعی و ضد کارگری این جنبش پرداختند و سعی آنان بر این بود که این جنبش را به اسم انقلاب به طبقه کارگر حقنه کنند .
اما آن چه که در نوشته های موافقین و مخالفین تصمیم هیئت مدیره سندیکای واحد مبنی بر،بر کناری منصور اسالو ،جلب توجه کرده و می کند،نه فقط بیان نظرات مخالفان و موافقان تصمیم هیئت مدیره سندیکا،بلکه تقابل گرایش سوسیالیستی- انقلابی در مقابل گرایشات رفرمیستی، راست، سانتر،سو سیال دموکراتیک، سکولار- لیبرال و اتحادیه گرایی راست بود ( طرفداران اسالو) که خود را در پوشش مخالفت با این تصمیم بیان کردند. نظراتی مانند،عدم رعایت اصول دموکراتیک، تاکید بر سابقه زندانی شدن وشکنجه و آزار اسالو، تهمت وزارت اطلاعاتی زدن به اطلاعیه برکناری و غیره.
تاسف بار تر از همه این است که در این رابطه تعدادی از از افراد " چپ " از این تصمیم هیئت مدیره برای انتقام گیری و خالی کردن عقده های شخصی خویش علیه فعالین اجتماعی و کنشگران سیاسی سوء استفاده کرده و فرصت را غنیمت شمرده که کینه ها و خصو مت های تلنبار شده خویش را علیه فعالین و تلاشگران مردمی – کارگری به نمایش بگذارند . یکی ازناسالم ترین و خصومت آمیز ترین و زشت ترین برخوردها و کمپین ها ی از این دست ، کمپینی بود که علیه نویسنده مردمی وتلاشگر اجتماعی آقای محمد قراگوزلو به کار بستندو بر پا کردند. در این زمینه آقای امیر پیام و ایرج فرزاد، افتخار و جایزه خصومت بار ترین، ضدسوسیالیستی ترین و ناسالم ترین و کینه توزانه ترین برخوردهارا نسبت به آقای قراگوزلو به خود اختصاص دادند.
در رابطه با ایرج فرزاد (1) باید بگویم که تا پیش از این نوشته خصومت آمیز ایشان در مورد آقای قراگوزلو، احترام خاصی برای ایشان قائل بودم، خاطرات ایشان را به نام زند ه گی و زنده گانی من را مرتب می خواندم.حتی با خاطرات ایشان گریه کردم. بخاطر سرنوشت و زند ه گیِ سختی که او و خانواده و مادر جوانش پس از درگذشت پدرشان به آن دچار شدند ،ایرج فرزاد به خاطر درگذشت پدر شان مجبور شد که در دوران کودکی در حالی که فکر کنم 6 سال بیشتر نداشتند در مسگری کار کنند، این موضوع مرا بسیار متاثر کرد و برای کودکی که او بوددر آن دوران و دچار این سرنوشت غم انگیز گردیده بود به شدت گریستم. زمانی که در خاطرات ایشان خواندم که او رفیق و همراه خیلی نزدیکِ بزرگترین و محبوبترین و درخشانترین کمونیست های سازش ناپذیر ایران ، یعنی فواد مصطفی سلطلنی و صدیق کمانگر بوده واقعا به او غبطه می خوردم وآرزو می کردم که کاش من به جای او بودم و افتخار آشنایی با آن عزیزان و خورشید درخشان جنبش کمونیستی را داشتم. همین نزدیکی او با این کمونیست های بی نظیر، جایگاه خاصی به او در نزد من می بخشید. در رابطه با فعالیت ها و زندانی شدن ایرج فرزاد و مقاومتش درزندان او برایم قابل تحسین بوده و احترام زیاد ی برای او قائل بودم و این که او از تمامی کوران های سخت زند ه گی و مبارزه به مثابه یک سو سیالیست – کمونیست سر بلند بیرون آمده بود برایم مایه شادی و غرور برای او و به جای او بود. خواندن خاطرات ایشان را به رفقا و دوستان توصیه می کردم و برایم این خاطرات به عنوان سند مهمی برای جنبش کمونیستی و جنبش مبارزاتی – سو سیالیستی با ارزش بود. رفقایم نیز مثل من تحت تاثیر زند ه گی و خاطرات او قرار گرفته بودند. به همین دلیل تصورو تصویر بسیارزیبا و والایی از ایشان تاکنون داشتم. علیرغم این که نظرات سیاسی امروزشان برای من قابل تایید نبوده و نیست اما برای او احترام فراوانی قائل بودم. متاسفانه،نوشته اخیر ایشان در برخورد به آقای محمد قراگوزلوو نظراتشان در مورد تصمیم هیئت مدیره سندیکا مبنی بر بر کناری اسالو و خصوصا برخورد ایشان به آقای محمد قراگوزلو ، تمامی تصورات و نظراتم را در مورد ایرج فرزاد بر هم زد. و الان تصویر نازیبایی از ایشان دارم. کاش ایرج فرزاد این نوشته خصومت آمیز و غیر انسانی و دشمنانه را در قبال نویسنده مردمی آقای قراگوزلو نمی نوشت و تصورات مرا و کسان زیادی مثل مرا در مورد زند ه گی خودشان همچنان زیبا و دلپذیر و با احترام باقی می گذاشتند. فقط یک نکته به آقای ایرج فرزاد می خواهم بگویم و آن این است که شما که در جایگاه و موقعیت یک انسان مبارز – کمونیست هستید، باید بدانید که انسان ها در طول زند ه گی اشان می توانند اشتباه کنند و تغییر پذیر می باشند. خصوصا در مبارزه طبقاتی .
انسان ها یی که ادعای سو سیالیستِ انقلابی بودن را دارند و می کنند، و می خواهند دنیای نو و بهتری را عاری از استثمار و تبعیض و مملو از عدالت و انسانیت بسازند، خود نیز باید عادل باشند. بقول برتولت برشت" ما که می خواستیم دنیای مهربانی بسازیم، خود نتوانستیم مهربان باشیم " و باید در جهت بهتر ساختن این دنیا تمام سعی خود را بکنند تا که آنرا بهترسازند با اعمال و فعا لیت ها و افکار و تمام تلاش های خویش. برخورد آنها به انسان ها و پدیده ها، باید عادلانه و دیالکتیکی و علمی و انسانی باشد و با در نظر گرفتن شرایط و وضعیتِ افراد باشد وسعی کنند که انسانها رادر کا نتکسی که قرار دارند ارزیابی کنند و نه به دلخواه خود. این که زمانی آقای قراگوزلو طرز فکراشتباهی در مورد مسائل سیاسی داشته اند و این را خود ایشان نیز اذعان دارند و آن تفکرات را الان قبول ندارند و در نوشته هایشان نیز به خود برخورد و انتقاد کرده اند بر همه روشن است . آقای قراگوزلو اکنون حداقل از 3 سال پیش تاکنون در نوشته های بیشمار و موضع گیری های انسانی و درست و مردمی خود نشان داده و ثابت کرده اند که کجا ایستاده اند،آری او در طرف و در موضع طرفداری از استثمار شد ه گان ایستاده اند. در مورد تصمیم سندیکا نیز ایشان موضعی درست و رادیکال و در راستای منافع کارگران گرفتند،گواه برخورد درست ایشان ، هم مصاحبه دیروز، 28 فوریه 2013 آقای اسالو با تلویزیون رهامی باشد، هر چند که با تفکرات اصلا ح طلبانه ای که آقای اسالو در گذشته داشتند، این مصاحبه و جهت گیری آینده اونیزکاملا روشن بوده و هست، اما با مصاحبه جدید آقای اسالو، دیگر بر همگان موضع راست اسالو باید روشن شده باشد و شکی در درستی تصمیم هیئت مدیره سندیکا نباید داشت . الان دیگربها نه ای برای مخالفان تصمیم سندیکا مبنی بر این که جهت گیری حال و آینده آقای اسالو را نمی دانند و نمی دانستند برای کسی باقی نمانده است . و برای مخالفان تصمیم هیئت مدیره سندیکا دلیلی بر مخالفت آنها نباید وجود داشته باشد، البته اگر که این مخالفان خودشان آغشته به مواضع راست و رفرمیستی نباشند. الان دیگر بحث ندانستن نیست و ثابت گردید که تصمیم سندیکا در مورد آقای اسالو درست بوده است و دفاع سو سیالیست های انقلابی از این تصمیم سندیکا نیز حقانیت داشته است و درستی نوشته های آقای قراگوزلو در مورد اسالو و مهدی کوهستانی و دفاع و نظرات درست ایشان از تصمیم سندیکا محرز گردیده و ثابت شده است . الان دیگر کسی نمی تواند ادعای سوسیالیست انقلابی بودن داشته باشد و مخالف تصمیم هیئت مدیره سندیکا باشد .
آقای قراگوزلوچندین سال است که با موضع گیری ها و نوشته های مردمی خویش در مسیر دیگری گام برداشته اند که برای من جایگاه و موضع گیری ها و رویکرد کنونی و حال ایشان کاملا روشن و قابل دفاع و قابل تایید و احترام است؛ اگر شما آقای ایرج فرزاد؛ صادق باشید، این مسئله نیز باید برای شما هم، اگر نخواهید مغرضانه برخورد کنید و به خودتان وطبقه کارگر دروغ نگویید باید روشن بوده و شده باشد. مهم موضع گیری های آقای قراگوزلو در حال حاضر می باشند و این که ایشان در کدام طرف قرار دارند و این که الان آقای قراگوزلو دارای چه تفکراتی می باشند ونه آن تفکراتی که چندین سال پیش داشتند.شما باید افکار و موضع گیری کنونی ایشان را ملاک قرار داده و و از آنها دفاع کنید. البته اگر که خود را در جهت منافع طبقه کارگر قرار می دهید. ولی متاسفانه کینه و حب و بغض و رفرمیسم و دموکراسی خواهی بورژوایی در شما شاید مانع از این موضع گیری می گردد، با تاسف باید بنویسم که شما مانندتعداد دیگری از همفکرانتان آگاهانه سعی در تخریب سیستماتیک آقای قراگوزلودارید. این روشی بغایت فاشیستی می باشد. تخریب سیستماتیک یک نویسنده مردمی. البته پیش از شما این عمل شنیع توسط محفل شناخته شده و سایت شناخته شده ای مثل سایت امید و سایت مجله هفته که پرچمدار این کار بسیار زشت بود ند و از این کار راه به به جایی نبردند بود و الان مدتی است که این کار را متوقف کرده اند، هر چند که گاهگاهی باز هم افرادی از این محفل و سایت های نام برده سعی می کنند که زهر خود را به آقای قراگوزلو از لابلای نوشته هایی که می نویسند و بازتاب می دهند به ایشان بپاشند. باید تاکید کنم که کمونیست های واقعی در مقابل تخریبات سیستماتیک علیه فعالان مردمی نباید سکوت کنند و سکوت نخواهند کرد هرگز . همانطور که در مقابل ظلم و ستم در جامعه نیز هرگز سکوت نکرده اند.
آقای ایرج فرزاد، آیا شما نمی دانید که نویسنده ای که در داخل کشور است با چه مشکلات و خطرات سهمگینی برای نوشتن و ابراز نظر روبرو می باشد؟ آیا شما نمی دانید که نویسنده و یا فعال سیاسی و کارگری اگر بخواهد در باره دهه سیاه 60 بنویسد و حرف بزند، بی تردید سرش بالای دار می رود؟ مگر شما در هر دو رژیم دیکتاتوری پهلوی و رژیم استبدای جمهوری اسلامی رنج زندان و شکنجه و تبعید و از دست دادن یاران و عزیزان را و نیز رنج شکنجه و زندان و خطر اعدام را متحمل نشده اید ؟ از موضع گیری شما در باره آقای قراگوزلو در بهترین حالتش ناراحت و دلگیر شدم. و در بدترین حالت شوکه شده و این موضع رابسیار ناسالم و مغرضانه می دانم. امید که از خودتان در این رابطه انتقاد نمایید. تا شاید من و دیگر عزیزان تصویر مثبتی را که از شما داشتیم بتوانیم باز سازی کنیمو در جهت ساختن دنیایی بهتر قدم های زیبایی بردارید .
اما امیر پیام ، بی شک ایشان یکی از سیاست بازهای حرفه ای است که بادبانش همیشه با جهت باد می چرخد و جهت چرخشش هم در بیشتر مواقع به سمت راست و "مردم پسند" (2) می باشد، و در واقع نان را به نرخ روز می خورند. ایشان به نظر من انسان سیاسی جدی نیست ودر دفاع عاشقانه اش از جنبش سبز( البته ایشان الان می گویند که دفاع ایشان از مردم مبارز بوده و نه از جنبش سبز) خیلی بارز و آشمکار بود. او در نوشته جدید خود (3) در برخورد به آقای محمد قراگوزلو، خیلی ناراحت شده اند که چرا آقای قراگوزلو ضد امپریالیست می باشند. امیر پیام زمین و زمان را به هم دوخته اند که خلاف این را ثابت کنند و بگو یند که آقای قراگوزلو به جنبش ملی – مذهبی تعلق دارند و از گذشته آقای قراگوزلو که چه بوده اند و چه نوشته اند و چه نظراتی داشته اند برای مرعوب کردن خواننده مطلبش استفاده کرده است و گذشتۀ آقای قراگوزلو را به میان کشیده اند و از این موضوع برای حقانیت نظرات خود سوء استفاده کرده اند و مو ذیانه از مطالب و موضع گیری های بسیار خوب و علمی و کارگری که آقای قراگوزلو که در این 3 سال اخیر( که نگارنده با مطالب ایشان آشنایی دارم) نو شته اند اسمی نبرده اند. دشمنی و کینه شخصی ایشان با آقای قراگوزلوحد و مرزی ندارد. بیشتر بنظر حسد و عقده خود کم بینی در مقابل ایشان می باشد تا که در برخورد سیاسی – نظری ریشه داشته باشد، مثل همان محفل و همان دو سایت مربوطه .متاسفانه از نوشته آقای امیر پیام علیه آقای قراگوزلو نتیجه گیری بیش از این نمی توان کرد.

در پایان: خبری که از امروز در بعضی سایت ها و در یوتوپ قرار دارد. مصاحبه آقای اسانلو با تلویزیون رها، بار دیگر حقانیت تصمیم هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد را در بر کناری درست آقای اسالو ثابت نمود (4)
(1) در نکوهش توجیه "کارگری" ترور شخصیت، ایرج فرزاد 23 فوریه 2013، سایت آزادی بیان، صفحه مطالب مربوط به برکناری آقای اسالو از هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد و
(*2) مجادله ای از دو قطب ارتجاع (در حاشیه تحولات سندیکای کارگران شرکت واحد) امیر پیام، 18 فوریه سایت آزادی بیان
(*2*) حال به ایران بازگردیم. سال 88 سال بحران بزرگ سیاسی و سال سربلندکردن یکی از عظیم ترین و بی سابقه ترین جنبش های آزادیخواهانه در تاریخ این جامعه بود. توده های تحت ستم و بی حقوقی مطلق و همه جانبه ارتجاع حاکم، در ادامه سی سال مقاومت و مبارزه بی وقفه علیه آن به پا خاستند و مستقیما عامل همه ستم ها و مصایب موجود و مهمترین سد و مانع در برابر هر نوع تغییر مثبت و انسانی یعنی جمهوری اسلامی را هدف اصلی مبارزه خود قرار دادند. جنبش آزادیخواهانه مردم بسرعت رادیکالیزه شد و سرنگونی ارتجاع را در دستور خود قرار داد و به اینترتیب کل اوضاع وارد یک موقعیت انقلابی شد.." امیر پیام30 فروردین 1389، وبلاگ امیر پیام. وقت تنفس و سرگئیویته های ایرانی، شخصیتها و سرمایه داری ایران"

http://amirpayam.wordpress.com/page/3
http://www.gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews%5Btt_news%5D=20194&tx_ttnews%5Bback%5D( 4)
http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=nTsJvXUxbT0

1-3 -2013


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


برای رضا شهابی عزیز

ستارۀ درخشان


نگاهت دریچه ای است به عمق مهربانی
صدایت به قلب تاریکی نقب می زند
لبخندت بسان زلالِ چشمه ساران
به هنگام تشنگی ، سوزان زمین را
سیراب می کند
مسافران خسته را
شهابی در دورترین وادی
در دورهای دور
راه می نماید با نوری درخشان
شهاب درخشان روزهای تاریکی
سترگ، پر صلابت و پرغرور
مقدمت گرامی باد

2 فوریه 2013


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


جنبش کارگری در مقابل دشواری ها و به تبع آن آزمون وفرازهای جدید


تصمیم درست و اصولی هیئت مدیره سندیکای اتوبوسرانی شرکت واحد تهران و حومه

نباید فریب فریادهایی را خورد که که خواهان " وحدت " می شوند . کسانی که این واژه را بیشتر بر زبان می رانند ، بزرگترین نفاق افکنان هستند ، چنان که اکنون با اکو نو میست های سو ئیسیِ فدراسیون ژرا . این مسببین تمام انشعاب ها بیش از هر چیز در باره" وحدت" جنجال به پا کرده اند. این وحدت طلبان متعصب یا کو ته فکرانی هستند که می خواهند همه چیز را با هم در یک معجون نامعلومی مخلوط کنند، و کافی است که این معجون ته نشین شود تا تفاوت ها دیگر بار به صورت تضادهای شدیدی تری ظاهرشوند. چون حالا همه در یک دیگ قرار دارند ( درآن زمان در آلمان- الان بخوان ایران ) افرادی که آشتی کارگران با خرده بورژوازی – بورژوازی – را تبلیغ می کنند، افرادی هستند که یا آگاهانه و یا نا آگاهانه در پی کشیدن جنبش به بی راهه مشغول می باشند.از این رو بزرگترین و معروفترین شر به پا کن ها، وبی پرنسیب هایی هستند که در لحظات معینی، بیش از هر کس دیگر فریاد وحدت سر می دهند.در تمام طول زند ه گی به اندازه کسانی که فریاد وحدت بر می دارند گرفتاری و بد بختی نداشته ایم.(1) : نامه انگلس به اگو ست ببل، لندن 30 ژوئن
در سال 1830 انگلس با جملات بالا تکلیف خود را با راست ها و سو سیالیست های ضد کارگری و دوستداران بقای سر مایه داری ، در جنبش کارگری روشن کرد. همچنین در سال 1875 مارکس اقدام به نوشتن رساله بسیار مهم خود به نامِ نقد برنامه گوتا (2) برای جنبش کارگری و سو سیالیستی کرد و به نقد لاسال و انحراف جدیدی ، به نام جنبش لاسالی در این کتاب پرداخت و به مقابله با این انحرافات تازه در جنبش کارگری پرداخت ،نقدی که به درستی نظرات انحرافی لاسال ( 1864-1825) را از بنیان بی اعتبار می ساخت و از اساس رد می نمود. (3) در عین حال ، چشم انداز جدیدی را در رابطه با مقابله با این انحرافات در پیش روی طبقه کارگر گشود .
طبیعتا طبقه کارگردر مبارزه طبقاتی خویش و در هر آزمون جدید ، درس های تازه ای می آموزد و افق و دید گاه طبقاتی خود را گسترش می دهد. طبقه کارگر ایران نیز مانند سایر هم طبقاتی های خویش در سایر نقاط جهان ، با مصائب و مشکلات و محرومیت ها و بی حقوقی های بیشماری از طرف سیستم سرمایه داری – مذهبی - ود ولت حامی این سیستم روبرو بوده و می باشد. و در طول سالیان دراز به کشاکش مدام و مبارزه بی امان برای دست یابی به حقوق حقه خویش دست زده و با فراز و نشیب های بسیار روبرو بوده است .صفوف آگاه طبقه کارگر ایران خود را بخشی از طبقه کارگر جهانی می داند و دراین راستا به همبستگی و همراهی و همدلی طبقه کارگر انقلابی و آگاه جهانی نیازمند است
جنبش کارگری در ایران اکنون نیز با آزمون ها و چالش های مهم و جدیدی روبرو شده است ، یکی از آزمون ها و تجربه های جدید ، تصمیم هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد اتو بو -سرانی تهران و حومه است . در تاریخ دوم بهمن 1391 سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبو سرانی تهران و حومه بر کناریِ " منصور اسالو از ریاست هیئت مدیره این سندیکا " با ذکر نکاتی در مورد عملکرد ایشان اعلام کرد (4) بعد از علنی شدن این تصمیم ، واکنش های گوناگونی از طرف فعالین سیاسی- عمدتا در خارج از کشور – بصورت کتبی و بدون توجه به ماهیت و اصل اختلاف و روند و پروسه نظری و عملی این تصمیم صادر گردید . محتوی این نوشته ها بیشتر نکوهش و انتقاد و بعضا تهمت و تخریب و حتی اتهام شنیع و سخیف وزارت اطلاعاتی بودن را به این سندیکا و امضاء کنند ه گان این اطلاعیه نسبت دادند. برخورد بعضی از نویسند ه گان این مطالب بیشتر از هر چیز ، گواه درک سطحی و نازل و دشمنانه و نا آگا هانه آنان به است ، این فعالین سیاسی بدون پرداختن به و بدون توجه داشتن به اصل و کنه قضیۀ این بر کناری و چراها و زمینه، علت و ...آن شروع به محکوم کردن این تصمیم نمودند .
این "منتقدین" تنها با پرداختن به شکل و فرم و زبان بیان این اطلاعیه به محکوم کردن هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد پرداختند و با تاکید و اشاره بر روی به زعم خودشان ، زیر پا گذاشتن حق " دموکراتیک" اسالو ، عملا در دام تفکرات بورژوایی و سطحی نگری و ساده اندیشی افتادند.
به نظر نگارنده تصمیم هیئت مدیره سندیکای شر کت واحد مبنی بر ، بر کناری اسالو ،تصمیمی درست و به موقع و با توجه به فعل و انفعالاتی که در جنبش کارگری و در این سندیکا به وقوع پیوسته و در حال به وقوع پیو ستن بوده و است می باشد ، تصمیمی کاملا صحیح و در جهت منافع واقعی و دراز مدت طبقه کارگر ایران و کارگران به طور کلی می باشد و نه تنها در راستای منافع مقطعی و زود گذر آنان ،بلکه در جهت منافع نهایی کارگران نیز می باشد .
فریادهای وحدت طلبی و انتقاد و تخریب و تو بیخ و "دموکراسی " خواهی بخشی از این فعالین سیاسی معترض به بر کناری اسالو و معترضین به تصمیم سندیکای شرکت واحد در واقع ،خط و راه کار سازش طبقاتی برای طبقه کارگر است و فراخوان دادن به نزدیکی با رفرمیسم و آشتی طبقاتی کارگران با سر مایه داران می باشد . .. در پشت این فریادها ی اعتراض به تصمیم هیئت مدیره سندیکای شرکت و احد اتوبو سرانی تهران و حومه ، مبنی بر، بر کناری اسانلو ، تبلیغ سازش با بورژوازی پنهان است و رهنمود دادن به طبقه کارگر که از منافع طبقاتی خویش کوتاه بیاید. و زمین طبقاتی خویش را به استثمارگران خود واگذار نماید. با دفاع از رادیکالیسم و جهت گیری سو سیالیستی طبقه کارگر ، و حمایت از تصمیم هیئت مدیره سند یکای شرکت واحد ، به جای موعظه و نکوهش و تخریب آنان .
ما باید صمیمانه و قاطعانه از تصمیم درست و روشن و طبقاتیِِ هیئت مدیرۀ مبارزِِ سندیکا ی شرکت واحد استقبال و دفاع کنیم . تصمیم هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد ،تصمیمی اصولی و درست در جهت منافع واقعی کارگران میباشد.
در پایان ، امید که سندیکای شرکت واحد ، خو شبینی خویش را نیز به اتحادیه های کارگری رفرمیستی و بورژوایی (5) از دست دهد و در آینده درخواستی از این اتحادیه ها ننماید



نامه های مارکس و انگلس در زمینه رابطه پرولتاریا با احزاب بورژوا – دموکراتیک (1)
(2) مارکس در سال 1875 ، نقد بر نامه گوتا را نوشت تا با گرایشات نظری و نادرستی که در جنبش کارگری آلمان در حال نضج گرفتن بود ،مبارزه کند و از هر گونه سازش غیر اصولی با پیروان لاسال جلوگیری به عمل آورد. برنامه گوتا قرار بود پایه و وحدت گرو ه های کارگری گو نا گون قرار گیرد، مارکس و انگلس ، در عین تایید نفس این وحدت ، مخالف بی امان سازش های نظری و غیر اصولی بودند . در این اثر ، مارکس نظرات مهمی در باره برخی مسائل اساسی سو سیالیسم ، دیکتاتوری پرولتاریا ، ویژ ه گی های کمونیسم ، امنتر ناسیونالیسم کارگری و بالاخره حزب طبقه کارگر اظهار داشته است. لاسال از چهر ه های سر شناس جنبش کارگری آلمان بود که که در جریان مبارزات کارگری در آلمان ، با بیسمارک از سردمداران زمین داران بزرگ آلمان، به نوعی تفاهم و سازش دست زد.به نظر لاسال با توجه به ضعف جنبش کارگری در آلمان ، طبقه کارگر باید زیر پرچم بیسمارک می رفت.
نقد بر نامه گوتا، کارل مارکس. زیر نویس از مترجم .ع.م ، انتشارات آلفابت ما کسیما
(3) همیشه و همه جا ، مارکس و انگلس در برابر باکونین، پرودن . لاسال به موازات پشتیبانی از انجمن ها و اتحادیه های صنفی مستقل در دوران خویش ، بر داشتن خصوصیت ضد سر مایه دارانه ی این تشکل ها پافشاری داشته و حلقه وحدت در اتحادیه را تنها با بروز خصلت ضد سر مایه دارانه آنها به رسمیت می شناختند. از همین زاویه و با چنین ویژ ه گی است که اتحادیه مورد نظر آنان ، آموزشگاه سو سیالیسم نامیده می شود.

منبع : اتحادیه های صنفی ، نهاد هایی برای گذشته .

عباس منصوران . انتشارات آلفابت ماکسیما. تابستان 2005
(4)http://www.syndicavahed.asia
(5) اتحا دیه همبستگی در لهستان به رهبری لخ والسا- 1980_- این اتحادیه و شخص او در خدمت سر مایه و کلیسا قرار گرفتند . لخ والسا با صلیب بر گردن، در برابر دوربین ها نمایان شد و نمایند ه گان پاپ اسقف اعظم در چپ و راست او گام بر می داشتند، مهار کنند ه گان جنبش کارگری همه با هم همدست شده بودند . لخ والسا، پاپ و کلیسا و سر مایه ( 1980) و نیز اتحادیه های بزرگ و سراسری در غرب ، در نقش بازوان حکومت و مناسبات سلطه گرایانه بورژوایی ، وظیفه تسمه نقاله های پیوند کار با سر مایه را داشته ا ند
کارنامه اتحادیه های سراسری این کشور ها، مانند، ال او در سوئد، دی جی بی در آلمان، آی تی اف در کانادا، سی ژی تی در فرانسه ، سازمان جهانی کار و اتحادیه های کارگری در هلند و ووو اتحادیه های بیشتری از این نوع با داشتن میلیون ها عضو در عمل و کار کرد خود ، پشتوانه حاکمیت سیاسی طبقه بورژوازی به شمار می آیند .

منبع : کتاب اتحادیه ها ی صنفی نهادهایی برای گذشته . نویسنده عباس منصوران. تابستان

2013 – 1- 30


banafshekamali@gmail.com


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


سرزمین زاد گاهم


بر تو چه رفته است
که بدین گونه جوانه های نورس زند ه گی را
بیرحمانه از ریشه، ریشه ، ریشه جدا می کنی ؟
آه ای کاش این همه درد ؛ خواب و یا خیالی بود
ای کاش قاصدک خوش خبر
روزی از سرزمین زاد گاهم گذر می کرد
و با رنگ نقره ایی نرم خویش
پایان تاریکی را به ارمغان می آورد
دیر بازی است که در آن دیار؛ جوانه -
به شکوفه و شکوفه به گُل ننشسته است
و درختان و درختان و درختان
و آدمیان همچنان صبورانه -
به تماشای اعدام زند ه گی ایستاده اند
آیا روزی شکوفه ها گل خواهند داد ؟
دخترکان ؛ اندو هگین با دوچشم سیاه در کاسه
مبهوت به مراسم قتلٍ بِرارَکانِ خود [1] بُرده می شوند
دخترکانِ بی گناه ، ساده ، پاک
با دوچشم مبهوت سیاه
نظاره گررقص چندش آور مرگ -
بر چوبه دار می گردند
ای کاش ؛ ای کاش ای کاش
طنین مرگ را در این سرزمین پایانی بود
ای کاش گلوله ها رد خویش را گم می کردند
و طناب و طناب و طناب
تصویر زشت سلاخی انسان را
تداعی نمی کرد
در سرزمین زاد گاهم
آه در سرزمین زادگاهم
دیر گاهی است
که همه روزه ؛ صبحگاه ؛ شب هنگام استب
بی شمار
قلب های شیفته جا نان که دیگر نمی طپد
قلبم را بارها و بارها و بارها تیر باران کردند
در سنندج ؛ پاوه ؛ ترکمن صحرا ؛ اهواز
در سراسر زاد گاهم
انبوه ؛ انبوه ؛ قلب ها ی سرخ و دلیر
آماج گلوله گشتند
هنوز پس از سالیانِ
در سوگِ سلاخی یارانم قلبم می گرید
بعد از بیکران، بیکران سالیانِ دراز
در سر زمین زاد گاهم
کنون نیز؛ قلبم را روزانه به دارمی کشند
در میدا ن های بزرگ شهر، پارک ها، در چهار راهها
آه ای صدای اعدامی*
آه ای تنهایی عظیم اعدامی
آه ای سکوت خفته در جان اعدامی
قلب من به جای تو فریاد می کشد
تنهایی ات را با من قسمت کن
تنهایی عظیمت را
در پای چوبه دار
آنگاه که سر بر سینه جلاد می نهی
شاعر آزادی و انسان نوشت
" من با تو تنها نیستم
هیچ کس با هیچ کس تنها نیست
شب از ستاره تنها تر است
طرف ما شب نیست"
شاملو

" ستارف ما شب نیست" شطرف املو طرف
من می نویسم ؛ طرف ما شب است
در سرزمین من همه با هم تنها هستند
ستاره از شب بی فروغ تر است "
زیرا هیچ کس صدای اعدامی را نشنید
صدای اعدامیِ تنها را
هیچ کس
آه ای صدای اعدامی*
تنهایی عظیمت را فریاد می کنم
تنها ؛ بی پناه سر بر سینه جلاد نهاده ای [2]
آه ای جلاد ننگت باد
دخترکانِ مبهوت همچنان با دوچشم سیاه در کاسه
به رقص مرگِ بِرارَکانِ خویش خیره می گردند
دخترکان در زاد گاه من-
همیشه مبهوت با دو چشم سیاه در کاسه
با بالاپوشی تیره
تیره ؛ بدون رنگ
به تماشا می نشینند
رقص مرگ را
اعدامی ؛ ای تنها ترین تنها
به جای تو -
من اینک فریاد می کشم
ای جلاد
جلادان
رهایشان کنید
بس است
بِرارَکانم را بیش از این در مسلخ -
دین و سر مایه قر بانی نکنید
بس است
زند ه گی را سلاخی نکنید
رهایشان سازید
رهایشان سازید
باید زند ه گی کنند
باید بال و پر گیرند
بشکفند و به رویند
آه ؛ آیا روزی
دخترکان سرزمین زاد گاهم
موهای سیاه خویش را
به دست نسیم بهاری خواهند سپرد ؟
گیسوان ابریشمی اشان با ترنم –
باد و باران به رقص خواهد آمد؟
آیا درچشمان سیاه مبهوتشان
برق شادمانی درخشش خواهدداشت ؟
آیا روزی فرا خواهید رسید –
آن روز ؟
روزی که میدا نهای شهر نه جایگاه سلاخی
بل که رُستنگاه شادی گردند
بر سرزمین زاد گاهم چه رفته است
که او این چنین مات
مبهوت
مسخ
به تماشای بردن انسان به مسلخ می نشیند
دلم گرفته-
عجیب و تسلی ناپذیر گرفته


21-1-2013


1 - بِرار به گویش لری : برادر
2 - دو نو جوانی که در تاریخ اول بهمن 1391 به دست جلادان جمهوری اسلامی و بر اساس قوانین ضد بشری شریعت و سر مایه اعدام شدند. یکی از زندانیان ی از شدت استیصال سر بر سینه جلاد خویش گذاشته بود. فجیع ترین و تکان دهنده ترین و دردناکترین صحنه ای که در تمام عمر یک انسان و یک نسل میتوان مشاهده کرد
* الهام از شعر فروغ فرخزاد ؛ آیه های زمینی ، آه ای صدای زندانی


 


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


رفرمیسم و سندیکالیسم راست آقای مهدی کوهستانی نژاد در برابر رادیکالیسم جنبش کارگری

"رفرميسم فريب بورژوايی کارگران است، که به رغم بهبودهايی در اينجا يا آنجا، تا زمانی که سلطه سرمايه دارد همچنان برده مزدی باقی خواهند ماند. بورژوازی ليبرال با يک دست اصلاحات ميدهد و با دست ديگر هميشه، آنها را پس ميگيرد، به هيچ تنزل ميدهد و از آنها برای به بردگی کشيدن کارگران، ايجاد چنددستگی در ميان آنان و جاودانه کردن بردگی مزدی بهره می جويد.
برعکس، کارگرانی که تئوری مارکس را جذب کرده‌اند، يعنی اجتناب ناپذيری بردگی مزدی را تا هنگامی که سرمايه‌داری مسلط است، دريافته‌اند، با هيچگونه اصلاحات بورژوايی تحميق نميشوند. کارگران با درک اين که هر جا سرمايه‌داری وجود دارد، اصلاحات نه ميتواند ديرپا باشد و نه عميق، برای شرايط بهتر ميرزمند و ازطریق اصلاحات برای تشديد مبارزه با بردگی مزدی استفاده ميکنند. رفرميست ها ميکوشند کارگران را به تفرقه بکشند و فريب بدهند، توسط امتيازات کوچک، آنها را از مبارزه طبقاتی منحرف کنند
هر چه نفوذ رفرميستی در بين کارگران قويتر باشد، طبقه کارگر ضعيف‌ تر، وابستگی اش به بورژوازی بيشتر، و بی‌خاصيت کردن اصلاحات با نيرنگ های مختلف، برای بورژوازی سهل تر خواهد بود. هر اندازه که جنبش طبقه کارگر مستقل‌تر، اهدافش عميق‌تر و وسيع‌تر، و از کوته‌بينی رفرميستی آزادتر باشد، ابقا و بهره‌برداری از بهبودها برای کارگران آسانتر خواهد بود
در همه کشورها رفرميست وجود دارد ؛ زيرا بورژوازی در همه جا بدنبال آن است که به طريقی کارگران را فاسد کند و آنها را به بردگانی خشنود تبديل کند که هرگونه فکر رهايی از بردگی را کنار گذاشته‌اند " لنین مارکسیم و رفرمیسم


با توجه به گفته های درخشان لنین در پارگراف های بالا ؛ آقای مهدی کو هستانی نژاد نماینده منحط ترین گرایش راست سندیکالیستی - رفرمیستی وسازش طبقاتی در درون جنبش کارگری می باشند
در واقع آقای مهدی کوهستانی نژاد تمام سعی وتلاش و هم و غم خویش را برای محدود کردن جنبش کارگری در حصار رفرمیسم- سندیکالیسم و سازش با سرمایه داری می نمایند. حضور بی وقفه و مرتب ایشان در رسانه ها و مدیای امپر یالیستی – سرمایه داری- و همسویی و تبلیغ و شرکت ایشان در سال 88 در دفاع از و در راستای جنبش اصلاح طلبی - سبز ، و ترس ایشان از کمونیسم و از پیوند یافتن جنبش کارگری با ایده های سوسیالیسم انقلابی ؛ داشتن پُستِ ( مسئول ) بخش آسیایی کنگره کار کانادا و طرفدار اتحادیه های راست – رفرمیستی در کانادا و فعالیت بی وقفه ایشان در همین راستا ؛ او را به عامل پیش برنده و با نفوذ سندیکالیسم و رفرمیسمِ سر مایه پرستانه و ضد کمونیستی تبدیل نموده است. و طرفدار عدم رادیکالیسم در جنبش کارگری و علیه رشد و آگاهی طبقاتی – سو سیالیستی و پرولتری در درون این جنبش می باشند.
ایشان در واقع با مواضع راست و رفرمیستی – سندیکالستی خویش و با سِمتی که در کنگره کار کانادا داشته و یا اکنون دارند- اینکه ایشان هنوز هم این سِمت را دارند، مطمئن نیستم ؛ آب به آسیاب سر مایه داری می ریزند و در مقابلِ جنبش کارگری رادیکال و فعالین صادق این جنبش به مثابه یک مانع برای رادیکال شدن آن عمل می کنند. مهدی کو هستانی معاون رییس کنگره کار کانا دا – سی ال سی - بخش خاور میانه در کانادا بوده است که نهادی فو ق العاده راست ، رفرمیست - سندیکالیست و سر مایه پرست می باشد . برای نمونه ، کنگره کار کانادا ، کارگران و معترضین به نشست سران جی 20 در کانادا را که بدست پلیس دولت سر مایه داری- امپر یالیستی کانادا به شدت مصدوم و مضروب و ظرب و شتم و دستگیر شده بودند محکوم نمود و موضعی به غایت ارتجاعی و ضد کارگری در مقابل این معترضین ضد سرمایه داری وضد سر مایه داری امیریالیستی اتخاذ کرد .(1) طبیعتا نهاد ها- اتحادیه های- سند یکا لیستی – راست و رفرمیستیِ از این دست که به دولتی سر مایه داری – امپر یالیستی چشم امید دوخته و مبارزات کارگران را در حیطه خواست های مورد تمایل بورژوازی محدود می کنند ، به هیچ وجه نهاد ها یی مستقل ازگرایش راست و رفرمیستی ضد کارگر ی و دولتی نیستند و طبیعتا طرفدار واقعی طبقه کارگرهم نمی توانند باشند.
فعالین و مبارزین صادق و آگاه جنبش کارگری به درستی وصادقانه و هوشیارانه در برابر این نهادها در گذشته موضع گرفته و اکنون و در آینده نیز موضع خواهند گرفت ؛ تا که جنبش کارگری و کارگران مبارز را از افتادن در چنین دام هایی که سر مایه داری بطورعموم برای آنان گسترده است را مانع گردند و طبیعتا در مسیر این مبارزه با کارشکنی ها و دخالت طرفداران سرمایه داخلی و جهانی روبرو خواهند شد .
آقای کو هستانی سعی داشته و دارند که با نفوذ در جنبش کارگری ایران این جنبش را به سمت و سویی که به نفع سر مایه داران و سر مایه جهانی می باشد ؛ سوق دهند و آنرا در ارتباط با نهادهای سر مایه داری جهانی قرار داده و به این وسیله جنبش کارگری را به این نهادها وابسته سازند. خوشبختانه کارگران آگاه و مستقل از این نهادهای سر مایه داری ؛ هو شیارانه در برابر این اقدامات ایستاد ه گی کرده و می کنند.( 2)
آقای مهدی کوهستانی نژاد ازمطلب - یک دم در این ظلام (3) - نوشته شده توسط نویسنده و کنشگر مردمی و اجتماعی و آگاه به منافع کارگران ؛ آقای محمد قراگوزلودر رابطه با گفتگویی که این نویسنده مردمی در دیدار با رضا شهابی داشته اند ، چنان به خشم آمده اند که عنان اختیار از کف داده و در دو نوشته خود ؛ برخوردهای بسیار نادرست و دشمنانه ای ( 3- 4) به آقای محمد قراگوزلو کرده اند. از نظر نگارنده ؛ برخوردها ی آقای مهدی کو هستانی نژاد مذموم و محکوم می باشند. بهتر است که آقای مهدی کوهستانی نژاد بیشتر به بیان حقیقت در رابطه با فعالیت های در گذشته و کنونی خویش در کانادا در رابطه با سرمایه داری جهانی به پردازند ؛ تا فحاشی به نویسنده ای – محمد قراگوزلو- که تمام تلاش صادقانه خویش را در چند سال اخیر با مشکلات بی شمار اقتصادی- اجتماعی که دارند در خدمت مردم به کار گرفته اند و با انتقاد صادقانه از گذشته خویش در مطالب مختلفی که ایشان نوشته اند صداقت انسانی خویش را ثابت کرده اند و با تمام تلاش و بدون وقفه با نوشتارهای زیبا و آگاهی دهنده و علمی – اجتماعی ؛ به دفاع از منافع طبقات محروم با تمام دشواری ها در ایران مشغول بوده اند . فراموش نباید کرد که در دورانی که جریان و گرایش راست و رفرمیسم و ارتجاع ضد کمونیستی و ناسیو نالیستی و مذهبی و سر مایه دارانه در ایران و جهان حکومت می کنند وسرمایه از هر سو سعی به گسترش نفوذ خود از طریق رفرمیسم در جنبش کارگری دارد و به انحراف کشاندن آن مشغول می باشد ؛ وجود نویسنده گان مردمی ؛ مانند آقای قراگوزلو ؛ آنهم در داخل کشور؛ چشمه های شفافی هستند درآن وادی بی آب واین برهوت خشک . طبیعتا شدت برخورد آقای مهدی کوهستانی نژاد در دو نوشته خویش با نویسنده عزیز آقای قراگوزلو ؛ در واقع با توجه به مواضع رفرمیستی – راست و سندیکالیستی مهدی کو هستانی نژاد و پایگاه طبقاتی ایشان و این که او درکجای مبارزه طبقاتی ایستاده اند را کاملا روشن می سازد وخیلی عجیب و غیر منتظره نمی باشند
(1) http://www.azadi-b.com/J/2010/06/post_185.html

بخشی از نامه رضا شهابی در رابطه با موضع او در برابر آقای مهدی کو هستانی

دوستان عزیز !" ( 2)
من اعتراض خودم را به سایت سندیکا اعلام میکنم و سپس اعتراضم را به نهاد اهدا کننده جایزه اعلام میکنم
بنده به واسطه عدم دسترسی به اطلاعات کافی نمیدانم آیا آن نهاد مشخص از چه منبعی تامین مالی میشود و افراد آن چه کسانی هستند؟ شایسته است دوستان دیگر این موارد را تحقیق کنند.
بنده تنها ارتباط با تشکل ها و نهاد هایی را قبول دارم که در راستای منافع جنبش کارگری باشد.
اما اعتراض قطعی ام حداقل به این دلیل هست که چرا و به چه علت و با معرفی چه کسی مهدی کوهستانی را برای دریافت چیزی به نام من انتخاب کرده اند.
مهدی کوهستانی نه نماینده و نه همفکر من و نه نماینده هیچ کدام از تشکل های کارگری ایران است.
در پایان و بار دیگر از همگان درخواست دارم مطالب منتشره توسط کمیته دفاع را نظریات من قلمداد کنند و برای هر گونه تماس، با این کمیته در ارتباط باشند.
رضا شهابی کارگر دربند-عضو هیات مدیره و خزانه دار سندیکای کارگران شرکت واحد تهران"

۳-۱۰-۹۰ – دوشنبه ساعت ۲۳ شب

http://www.azadi-b.com/G/2013/01/post_266.html  (3)

http://www.azadi-b.com/G/2013/01/post_271.html  (4)

http://www.azadi-b.com/G/2013/01/post_283.html  (5)


banafshekamali@gmail.com

 


برگشت به اول صفحه


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



برگشت به اول صفحه


یادواره

بی بازگشت سفرت را
از زبان پرند ه گان مهاجر
بیشمار شنید ه ام
از درد نمی گویم
و از هجران هم نه
سخن از دست نیافتن است
چشمانم در انتظاری دست نیافتنی
آخرین مسافر ترن را بدرقه می کنند
آیا دوباره تر ا خواهم دید؟
در دورترین ؛ دورها
در بیکرانه ها ؛ هنوز نبض داغ زمین
بی تابانه در انتظار آن مسافر تنها می طپد
آیا باز خواهی گشت؟
شعرم ؛ دستانم می گردد
دستانِ شعرم را بر شانه ها یت
می نهم
شعرم بازوانم می گردد
حلقه بر گردنت
با شعرم نفس می کشم
در فضایی که نسیم
سر شار از پیام تو است
آیا شعرم را خواهی خواند؟

18-1-2013

banafshekamali@gmail.com

 


برگشت به اول صفحه