(+01) 112 345 6789
+
یاد رفقای قدیمی و از دست رفته همواره با ما خواهد بود .

مقدمه
رفیق مراببخش
حنجره ام خونی ست.
علی میرفطروس
وقتی دراَن سحرگاه ِتابستان1362درجادۀ بانه-سردشت،نیروهای جمهوری اسلامی درخط ِکمین گاه قرارگرفتندوبااعلام اَتش ِفرماندۀ پیشمرگان کومه له،برای چنددقیقه انگارطوفان بپاخاست ودرمیان طوفان ِصدا ،رعدی چون شکستن ِتنۀ درخت ِکهنی هم به گوشمان رسید.باقطع کوتاه ِصدای رگباراسلحه ها،نگاهمان به طرف اَن تنۀ شکسته کشیده شدوبازصدای خرناسه ای بلندوفوران خون.خرناسه وخون.خون ازگلو.
درخت ِشکسته درطوفان،رفیق رستم هورامی،فرمانده عملیات بودودرخون نشست.حنجره اش خونی وصدایش خاموش گردید.تصورهمچون صدایی بلندوشکننده ازحنجره ای زخمی هنوزهم برایم باورکردنی نیست ومرگ اَن رفیق،مرگ صدابودوصدا،صدای انسان ِاَزادیخواه.صدایی که قبل ازشروع عملیات دراَن سکوت ِ صبحگاهی درگوشمان طنین داشت وبامرگش هنوزپژواک صدایش دراَرامش وسکوت بعدازعملیات بازبامابود.
**********
ازاین پس درچندیادنامه،زندگی ومبارزۀ رفقایی که کم وبیش بااَنهااَشنابودم رادرزیرتیتر"یادرفقای جان باخته"خواهم اَورد.خوانندۀاین یادنامه هادرنظرداشته باشدکه درمیان خیل عظیم رفقای جان باخته،به زندگی ومبارزۀ رفقایی پرداخته وخواهم پرداخت که اکثرا"زندگی ومرگشان سیردیگری طی کرده ودرمیدان مبارزه ورودررویی بادشمن جان نباخته اندومرگشان دراثراتفاق دیگری به وقوع پیوسته است.حتابه شخصیت های ویژه دربسترعمومی"جان باختگان"توجه شده وواضح است اَشنایی نزدیک هم برای نوشتن تاثیرداشته است. یادوخاطرۀهمۀ جان باختگان راه سوسیالیسم وبرابری باماخواهدماند.
**********
رفیق عبدالقادروحیدی(دکتردرویش)
نمونۀ یک انسان واقعی
اولین باری که درسال1364ودرگرماگرم درگیری های کومه له باجمهوری اسلامی وحزب دمکرات دکتردرویش رادیدم واومشتاق ورفیقانه،انسانی ومهربانانه مرافورا"ودراولین برخوردبه حریم بزرگوارانه ورفیقانه اش راه داد،تصویری که ازاودرذهنم بلافاصله نقش بست،واقعی بودن وانسان بودنش بود.واقعی بودن اَنطوری که بایدبود.به تمام معنا.دکتردرویش اَزاده بودواَزاداندیش.متاسفانه شرایط جنگی وکوتاهی اَشنایی مااین فرصت راازمن گرفت که بیشتربااوباشم.دیداردوم،به فاصلۀ کوتاهی،دربیمارستان اردوگاه مرکزی حزب ودراَنجا بستری بود.وچقدربرایم دردناک بودوقتی صاحب اَن روحیۀ بشاش رااین بارتکیده وبیماردیدم.بعدازاَمدن به کشورسوئدوگذشت مدتی خبررسیدکه بازندگی وداع گفته است.جراح بزرگ پشت ِجبهه های جنگ ودرگیری،اَن که زندگی رابه مبارزین زخمی ودرحال مرگ پس میگرداند،خوداسیردست بیماری لاعلاجی شده بود.سرنوشت این بودکه نجات دهندۀ انسان های دردم مرگ،خوداَن گونه به مرگ تن دردهد.مرگ دکتردرویش برای همه سخت وتاثربرانگیزبود.مرگ اَن انسان خوب وواقعی.(1)
بهروز شادیمقدم 2009 . 12. 4
behroozs21@googlemail.com
**********
(1)- بیادرفیق کمونیست دکترعبدالقادروحیدی(دکتردرویش)

درسحرگاه روزدوازدهم آذرماه سال67رفیق رزمنده وکمونیست دکترعبدالقادروحیدی مشهوربه "دکتردرویش"دریکی ازبیمارستانهای شهراستکهلم سوئد،قلبش ازتپش بازایستادوباجانباختنش غم واندوه عمیقی رابرای ماوبرای هرانسان شریف وآزاده ای برجای گذاشت.رفیق دکتردرویش رزمنده ای بودکه زندگیش رابی دریغ وبافداکاری بی نظیری وقف راه آزادی ورهائی کارگران نمود.درسال 62وبه هنگامیکه خبر اعدام وحیده دخترش راتوسط جلادان جمهوری اسلامی به اودادند،درجواب گفت:"اعدام وحیده خنجری بودکه جمهوری اسلامی بردلم فرودآورد،امامن کسی نیستم که باچنین خنجرهای ازپای درآیم.اعدام وحیده وصدهاوحیده دیگرفقط ایمان وعقیده ام رابرای مبارزه علیه جهل وخرافه وسرمایه راسخ تروبادوام ترخواهدساخت "!اوخودوحیده راآموزش داده وپرورده کرده بود. وحیده ای که ازشهرسقزبرایش مینوشت وپدررابه ادامه مبارزه تشویق میکرد.
دکتردرویش دکترتوده های مردم زحمتکش ودکترمورداعتمادآنان بود.اودکترجراح آنان وکسی مورداعتمادبود.اودکترجراح آنان وکسی بودکه درهرشرائطی ببالین بیمارانش میرفت،مداوایشان میکردواگرلازم میشدساعتهاو بااستفاده امکانات جراحی محدودی که دراختیارداشت به کارجراحی میپرداخت،اوکسی بودکه بارهاکس وکارشان رابافداکاری ازمرگ نجات داده بودوبه همین خاطروازآنجاکه اوراازخودمیدانستند،دوستش داشتندوفداکاری هایش راارج مینهادند.اودرعین حال،ازآغازمبارزه مسلحانه درکردستان ایران،دکتر جراح صفوف نیروی پیشمرگ کومه له بود.بارهادرجبهه های جنگ حضوریافت وبافداکاری استثنائی وبی نظیربرمشکلات کارغلبه کردوجان صدهاتن ازرفقای پیشمرگ راازمرگ نجات داد.خاطره جانبازیها،ابتکارات ودلسوزیهایش زبانزدپیشمرگان شد،دهان بدهان گشت و برای همیشه دردلها جای گرفت.
دکتردرویش ازهنگام ورودبه تشکیلات علنی کومه له،همیشه به این موضوع میاندیشیدکه چگونه میتوان برمشکلات کاردرشرایطی که شهرهابه اشغال درآمده است ودرشرایط سخت فعالیت پیشمرگایتی،غلبه کردوبه نیازهای درمانی وپزشکی نیروی پیشمرگ کومه له و مردم زحمتکش پاسخ داد؟اودرپاسخ گوئی به این سوال وچنین نیازی بودکه به اتفاق دیگرهمکاران دکترخودکه درصفوف کومه له بودندوباتشویق وراهنمائی رفیق جانباخته دکتر جعفرشفیعی مرکزپزشکی کومه له راسازمان دادند.همان مرکزی که ازجانب کمیته مرکزی کومه له وبپاس خدمات شایان توجه دکتردرویش بنام بیمارستان دکتردرویش وحیدی نام گذاری شده است. اوبخوبی میدانست که بدون بهره گیری ازکادرهای درمانی پزشکی ماهر،مرکزپزشکی کومه له سازمان داده نخواهدشد.وهمینطورمیدانست که درچنین شرائطی وبرای غلبه برچنین مشکلاتی بایدبه نیروی خوداتکا کرد.بدین لحاظ اواهمیت فراوانی برای تربیت وآموزش رفقای داوطلب این کار قائل بودودراین راه تلاشهای خستگی ناپذیری رابه عمل آوردوتوانست شاگردان بسیاری راآموزش دهدورفقائی رابرای کارجراحی پرورده سازد.
رفیق دکتردرویش به هنگام بیماری نیزاستواربودوبا اراده ای پولادین بااینکه میدانست که فاصله چندانی بامرگ نداردهمچنان به فکرآینده مبارزه ای بود که درکردستان جریان داشت.عشق رهایی کارگران ومردم محروم به اونیرومیدادواو مرگ رابه هیچ میگرفت.بدون شک،مرگ رفیق دکتردرویش وحیدی،بارگرانی بردلهایمان است وخاطره چنین عزیزی برای همیشه دردلهایمان زنده وگرامی است.یادش راگرامی میداریم وجان باختنش رابه خانواده اش وبه همه رفقای حزبی وکارگران وزحمتکشان کردستان وهمه انسانهای شریف وآزاده تسلیت میگوئیم.
از:سایت افق انقلاب
اطلاعیه کمیته مرکزی کومله درباره: فوت رفیق دکترعبدالقادروحیدی مشهوربه دکتردرویش باتأسف فراوان کمیته مرکزی کومه له اطلاع یافت که سپیده دم روز12آذرماه67رفیق مبارزو کمونیست پیگیردکترعبدالقادروحیدی بعدازتحمل یک دوره طولانی بیماری،جانباخت.رفیق دکترعبدالقادرمشهوربه دکتردرویش عضوحزب کمونیست ایران ومبارزی خستگی ناپذیردردرون صفوف پیشمرگان کومه له بودکه سالهای سال باتمام توان ودانش وتجربه ای که داشت همچون یک پزشک جراح وهمچون مبارزی سیاسی زندگیش راوقف راه رهای کارگران وستمدیدگان ومحرومان کرده بودوبحق برای همه همسنگرانش وهمه کسانی که وی رابعنوان پزشک جراح و پیشمرگ کومه له میشناختند،قابل اعتمادومحبوب بود.رفیق عبدالقادروحیدی ازسال 57همزمان با پیشبردوظایف جراحیش دربیمارستان شهرسقز،همچون مبارزی سیاسی به صف مبارزه انقلابی پیوست وبعنوان هوادارکومه له فعالیت میکرد.
دربهارسال1360بعدازآنکه موردتعقیب پلیس قرارگرفت،به صفوف پیشمرگان کومه له پیوست وازآن پس باجسارت وپیگیری درتمامی میدانهای مقاومت ومبارزه مردم زحمتکش درکردستان شرکت کردوتوام باپیشبرددیگروظایفش همچون یک پزشک جراح زبردست بی وقفه درمیان صفوف پیشمرگان ودرمیان مردم،مشغول به کاردرمانی وجراحی بودودراین عرصه نیزفداکاری های کم نظیری ازخودنشان داد.رفیق دکتردرویش درطول مبارزاتش درصفوف کومه له،ده هاباردرمیدان های جنگ انقلابی کردستان بخاطر نجات جان رفقای پیشمرگ جانش رابه خطرانداخت وبه این ترتیب صدهاپیشمرگ و مردم زحمتکش کردستان راازمرگ حتمی نجات داد.مابخاطرازدست دادن این رفیق وهمسنگر محبوبمان به تمامی مردم کردستان،به خانواده وبستگان رفیق دکتردرویش وبه همه رفقای حزبی عمیقاتسلیت میگوییم.یادفداکاری هاو تلاش انقلابی وزندگی ساده وپرباردکتردرویش راهیچگاه ازیادنخواهیم برد.
گرامی بادیادرفیق دکتر درویش.
کمیته مرکزی کومه له 13 آذرماه 1367
نامه رفیق جانباخته وحیده وحیدی به پدرش دکتردرویش
این نامه درپائیزسال60نوشته شده ودرخبرنامه شماره 147چاپ شده است.این نامه رارفیق وحیده زمانی به پدرانقلابیش نوشته بودکه خودبعنوان یکی ازهواداران فعال کومه له مسئولیت بخش دانش آموزی هواداران کومه له درسقز رابعهده داشت.رفیق وحیده بعدهابوسیله جنایتکاران جمهوری اسلامی دستگیرمحاکمه و اعدام گردید.
پدرعزیزم سلام!
سلامی دارم سرشارازافتخارواشتیاق دیداربرای توودیگر عزیزانم درسنگردفاع اززحمتکشان،درکردستان قهرمان،کردستان جای مبارزان واقعی ومکان تحقق افسانه ها.پدرعزیزم که باعث سربلندی مایی به راه والایت که همان راه کارگران وزحمتکشان است،بااراده وقاطعیت ادامه بده وبدان که ماهم درداخل شهرهمیشه یاوروکمک شماهستیم وبکاروکوشش خوددرراه بزرگ شماگام برمیداریم.هرچنداین راه فرازونشیب زیادداردولی بایدرفت تابه مقصودرسیدودراین راه ازهیچ تلاشی فروگذارنکرد.حتی اگرلازم بودکشته میشویم.پدرجان!نامه ات روز14/8بدستمان رسیدخیلی خوشحال شدیم واتفاقاخانه دایه…بودیمباوه ودایه وخالو….هم خیلی ازدیدن آن خوشحال شدندوگفتندسلام برسانیدواحوالش رابپرسید.
وضع شهرظاهراآرام است ولی مردم درانتظارعجیبی بسرمیبرند،مانندآتش زیرخاکستر،تقریباشهرحالت آرامش قبل ازطوفان رادارد،روز سیزده آبان محشربود،صدای تیراندازی عجیبی که ازصبح شروع شدوتابعدازظهرادامه داشت،بگوش میرسید.صبح زوددانش آموزان دبستان وراهنمائی راجمع کردندتاتظاهرات کنندولی ترسیدندکه دبیرستان راتعطیل کنند.چون میدانستندکه شلوغ میشود.ولی ماهم بیکارننشستیم وبه حیاط رفتیم وبه خواندن سرودودادن شعارپرداختیم،اکثریتهاوتوده ایهاهم فورادرمقابل مان دسته درست کردند. مدیران ومسئولان مدرسه هم ازترس اصلا بیرون نیامدند.ولی دبیرستان…خیلی شلوغ شدبطوریکه شاگردان بحالت تظاهرات بیرون آمده بودندولی پاسداران شدیداشروع به تیراندازی کرده وشروع به بازداشت دانش آموزان کردند،عده زیادی راگرفتند.بعداعده ای راآزاد کردند.ولی هنوزتعدادی درباز داشت هستند.این هم خلاصه ای بودازاوضاع شهر،دیگروقتت رانمیگیرم،همگی سلام میرسانند.به امیدپیروزی.
قربانت:وحیده
پیام رفیق ثروت مظهرهمسررفیق جانباخته دکتردرویش به کومه له
رفقای کومه له،عزیزترین کسان دکتردرویش،سلام مراپذیراباشید.ای کسانیکه باجانبازی هایتان، فداکاری وتلاشتان برای برپائی جامعه ای نوین عشق به مبارزه وزندگی رادردرویش شعله ورکرده بودید،ای کسانی که عشق به شماپیشروان طبقه کارگردرویش رابه فولادی آبدیده درمقابل مصائب ومشکلات مبدل کرده بود.ای انسانهای شریف وآزاده که عشق به شماوآرمان والایتان درویش را همچنان رزمنده وباروحیه نگاه داشته بودکه حتی برای لحظه ای بیماریش نتوانست افکارش رااز مبارزه ورهائی انسانها ازقیدستم وبندگی غافل کند،ای عزیزان دکتردرویش ومن همان اندازه که درویش به شماعشق میورزیدمطمئن هستم که شماهم دلتان برایش میتپید،نگرانش بودیدوحالا که اوراازدست داده ایم،لازم میدانم که به سهم خودجانباختن درویش رابه شماوتمام کسانیکه اورا میشناختندودوستش داشتندتسلیت بگویم،غم ازدست دادن درویش برای من خیلی گران است اماافتخارهمسرچنین انسانی بودن شهامت وبردباری بزرگی رادرمن ایجاد کرده است وخودم راموظف به ادامه راه والای اومیدانم.به امیدموفقیت وپیروزی.
همسردکتردرویش 16- 9

بهروز شادیمقدم 2009 . 12. 4
behroozs21@googlemail.com